تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
ياسر خادم وريان بن صلت مىگويد : بعد از آن‌كه حضرت به ولايتعهدى مستقر شد و چون نزديك عيد فطر شد مأمون خدمت آن حضرت فرستاد كه بايد سوار شويد و به مصلى رفته و نماز عيد بگذاريد و خطبه بخوانيد . حضرت پيغام فرستاد : كه ميدانى من قبول ولايت عهد كردم به شرط آن‌كه در اين كارها مداخله نكنم مرا از نماز عيد عفو كنيد . مأمون پيغام داد كه من مىخواهم كه در اين كار دل‌هاى مردم مطمئن شود به آنكه تو ولى عهد من هستى و بشناسند فضل تو را ولى حضرت قبول نكرد . پيوسته فرستاده بين حضرت و مأمون در رفت و آمد بود تا اينكه اصرار مردم در اين كار زياد شد و حضرت پيغام داد اگر مرا عفو كنى بهتر و اگر مرا عفو نكنى من به نماز مىروم به همان صورتى كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام مىرفتند . مأمون گفت : هر نحوى كه خواستيد به نماز برويد و سپس به فرماندهان و پرده‌داران و مردم امر كرد كه اول صبح بر در خانه امام حاضر شوند . چون عيد شد همه جمع شدند و مردم براى آن حضرت در راهها و بامها اجتماع كردند ، زنان و كودكان نشستند و در انتظار بيرون آمدن آن حضرت ، تمام فرماندهان و لشگر بر در خانه آن حضرت جمع شدند در حالى كه سوار بر اسبان خود بودند و ايستادند تا آفتاب طلوع كند حضرت غسل كرد و جامه‌هاى خود را پوشيد و عمامهء سفيدى از پنبه بر سر بست يك طرف آن را در ميان سينه خود و طرف ديگرش را در ما بين 2 كتف خود افكند و قدرى هم بوى خوش به كار برد و عصايى را در دست گرفت و به غلامان خود گفت به همين صورت خود را درآورند و به آنها دستور داد پيشاپيش حضرت حركت كنند ، حضرت با پاى برهنه ، لباس را بالا زده تا نصف ساق و دامن را بر كمر استوار ساخت . پس كمى راه رفت آنگاه سر به سوى آسمان كرد و تكبير عيد گفت و غلامان نيز با آن حضرت تكبير گفتند سپس رفتند تا در منزل ، فرماندهان و لشگريان وقتى امام را به اين هيبت ديدند و همه از مركب‌هاى خود بر زمين آمده و با كمال خفت و خوارى و سختى كفش‌هاى خود را از پاى بيرون آوردند . خوش‌شانس‌ترين آن‌ها اگر كاردى همراه داشت سراسيمه بندهاى كفش‌هاى خود را بريده و پابرهنه مىشد . امام رضا عليه السّلام بر در منزل تكبير گفتند چنان به خيال ما آمد كه آسمانها و ديوارها با آن حضرت تكبير مىگويند و مردم بعد از ديدن امام به اين حال شروع كردند به گريستن و ضجه كردن . و شهر مرو از اين صدا به لرزه درآمد . خبر به مأمون رسيد و فضل بن سهل به او گفت : اگر حضرت با اين كيفيت به مصلى برود مردم شيفته او شده و هيچ‌كدام از ما ، بر حفظ خونش در امان نيست ، پس كسى را براى برگرداندن او بفرست او هم نگذاشت آن حضرت برود بلكه مأمورى فرستاد خدمت امام كه ما شما را به زحمت و رنج درآورديم برگرديد و خود را به مشقت نيفكنيد آنكس كه هر سال نماز مىخواند بخواند .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 675 | الشيخ المفيد / خانبلوكى