تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
و حضرت قبول كرد و كفش خود را پوشيد و سوار شد و برگشت و امر مردم در آن روز مختلف و امر نمازشان به سبب اين كار معلوم نشد . ياسر مىگويد : هنگامى كه مأمون از خراسان رهسپار بغداد شد و فضل ذو الرياستين با وى همراه بودند ، همه در ركاب امام بودند ، در يكى از منازل نامه‌اى از برادرش حسن رسيد كه من بخت تو را ديدم و در فلان ماه روز چهارشنبه به ضرب شمشير و گرمى آتش از پاى درخواهى آمد ، مناسب آن است كه در آن روز تو با مأمون و امام به حمام به روى و در آنجا حجامت كنى و براى رفع بلا و نحوست آن خون بريزى . ذو الرياستين بعد از خواندن نامه كاغذى به مأمون نوشت و از وى درخواست كرد تا از امام تمنا كند تا آن روز به حمام برود . و مأمون خواسته فضل را به امام رسانيد و ايشان فرمودند : فردا را به حمام نخواهم رفت ، مأمون بار ديگر از امام درخواست كرد ولى امام جواب منفى داد و فرمودند : كه ديشب رسول خدا را در خواب ديدم كه فرمود : فردا را به حمام مرو و من هم صلاح نمىبينم كه فردا به حمام بروم ، مأمون عرضه داشت شما و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله راست مىگوييد و من هم فردا به حمام نمىروم ديگر ميل با فضل است كه مىخواهد برود يا نه . راوى مىگويد : حضرت هنگام غروب به ما دستور داد كه بگوييد به خدا از پيشامد امشب پناهنده مىشويم و ما اين جمله را تكرار مىكرديم . امام نماز صبح را خواند و به من فرمود بالاى پشت بام برو گوش بده سر و صدا و غوغايى مىشنوى يا نه . طبق دستور بالاى پشت بام رفتم و صداى زيادى به گوشم رسيد ولى نمىدانستم از چيست و در آن هنگام مأمون از آن درى كه متصل به خانه حضرت بود وارد شدند و گفت : اى آقاى من ، خدا به شما در اين پيشامد ناگوار فضل ، رحمت و پاداش فرمايد زيرا فضل وارد حمام شد و بلافاصله عده‌اى با شمشير بر سر او ريخته و او را از پاى درآوردند و از آنان كه مرتكب چنين حادثه بودند سه نفرشان كه يكى پسر خاله فضل ، فرزند ذى القلمين بوده دستگير شد و از واقعه قتل وى لشگريان و كارگزاران و نظاميان و كاركنان فضل ، درب خانه مأمون ريختند و بيان كردند كه تو اسباب قتل وى را فراهم ساختى و او را با اين نقشه از پاى درآوردى و به مأمون ناسزا مىگفتند و از وى خونخواهى مىكردند و آتش آوردند كه در خانهء مأمون را مىسوزانند . مأمون به امام عرضه كرد آيا مىشود شما برويد و با ملايمت ، آشوبگران را از اين مكان دور سازيد . فرمود : آرى . آنگاه سوار بر مركب شده و به ياسر امر كرد تا در ركاب حضرت حضور داشته باشد . چون از خانه خارج شديم و حضرت در برابر جمعيت رسيد در ميان آشوبگران قرار گرفت و با اشاره آن‌ها را امر به پراكندگى كرد ، به خدا سوگند به اين اشاره چنين عقب‌نشينى كردند كه به روى يكديگر افتادند و امام برگشتند .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 677 | الشيخ المفيد / خانبلوكى