تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
به خانه خدا مشرف و در هر شهرى كه وارد مىشوند مردم را از ولايتعهدى حضرت باخبر نمايند و خطبه به نام آن حضرت بخوانند . همانا عبد الحميد بن سعيد در مدينه بر بالاى منبر رسول خدا رفت و بعد از آن كه مقدمات را به طور احسن انجام داد ، حضرت رضا عليه السّلام را معرفى كرد و گفت امروز اساس كار مسلمانان و ولايتعهدى آنان بدست على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على عليه السّلام است . اجداد او 6 نفرند كه برتر از تمام كسانى هستند كه از آب رحمت الهى سيراب مىشوند . مدائنى ذكر كرده : زمانى كه حضرت رضا عليه السّلام بر تخت ولايتعهدى قرار گرفته بود و خطباء و شاعران در برابر آن حضرت به خطبه و شعر مشغول بودند و پرچم‌هاى سبز در بالاى سر مبارك حضرت به حركت درآمده بودند ، گفته شد يكى غلام‌هاى حضرت مىگويد : من در مقابل حضرت بودم و از اين امر بسيار شادمان شده بودم حضرت مرا خواست و به گونه‌اى كه كسى نشنود فرمود : از اين پيشامد خيلى خوشحال مباش كه اين كار عاقبت ندارد . از شاعران آن روز كه در حضور حضرت بودند دعبل خزاعى بود ، او گفت : بر خود لازم مىدانم قبل از آنكه به حضور مبارك شما عرضه بدارم كسى را از آن باخبر نسازم ، حضرت او را كنار خود قرار داد تا اينكه جلسه خلوت شود و فرمود قصيده‌اى كه سروده‌اى بگو : و او قصيده‌ى خود را كه بيت اول آن اين بود خواند : محل تعليم آيات الهى از تلاوت قرآن خالى شد و محل نزول وحى عرصه‌اى بدون حضور اهل آن شده است . و زمانى كه وى از سرودهء خود فارغ شد ، حضرت به حجرهء خود رفت يك لباس خز همراه با 600 دينار طلا به او اعطا فرمود و به خادم خود فرمود به او بگويد مقدارى را خرج سفر خود برسان و ما را معذور بدار . دعبل گفت : به خدا سوگند كه اين سروده‌ها را براى جايزه نسرودم ، اگر ممكن است يكى از لباسهايى كه خود حضرت مىپوشند به من اعطاء فرماييد و آن جوايز را برگردانيد ، حضرت جوايز خود را نپذيرفت و علاوهء بر آن يكى از جامه‌هاى خود را ضميمه كرد و فرستاد . دعبل از حضور امام خارج شد و وارد قم گرديد چون آن جامه را ديدند خواستند به هزار دينار از او خريدارى كنند ، دعبل امتناع كرد و گفت : به خدا سوگند يك رشته از آن را به هزار دينار نمىفروشم آنگاه از قم خارج گرديد قميها به طمع آن جامه به تعقيب وى افتادند و سر راه را بر او گرفتند و جامه را از او دزديدند . دعبل به قم بازگشت و در مورد آن با آن‌ها گفتگو كرد ، قمىها گفتند : هرگز نمىتوانى به آن دست‌يابى و اگر مىخواهى هزار دينار را بگير و برگرد . دعبل گفت در صورتى قبول مىكنم كه تكه‌اى از آن جامه را با هزار دينار به من بدهيد و آنها براى جلب رضايت او تكه‌اى از آن را همراه با هزار دينار به او دادند .