كه با سرعت مىآمد متوجه شد ، حضرت فرمودند : به خداى كعبه اين هشام است و ما اهل مجلس خيال كرديم منظور حضرت ، هشام مردى است از فرزندان عقيل كه بيش از حد به حضرت اظهار محبت مىنمايد و زمانى كه نزديك شد ديدم هشام بن حكم است .
هشام كه در آن روز نوجوانى كم سن و سال و خوشسيما بود و در ميان اصحاب حضرت خردسالتر از او نبود و حضرت بعد از احترام به او جاى معينى را قرار داد و فرمودند : اين مردى است كه ما را با زبان و قلب و دستش يارى مىنمايد .
آنگاه حضرت به حمران امر كرد تا با آن مرد شامى تكلم كند و حمران بر او پيروز گشت و سپس فرمودند : اى نعمان با آن مرد شامى مناظره كن و نعمان هم بر آن مرد غالب شد و بعد به هشام بن سالم دستور داد كه با وى گفتگو نمايد و او نيز بر شامى سرافراز گشت و بعد قيس ماصر دستور داد كه با وى حرف بزن و آن هم مثل ديگران بر وى غالب شد .
حضرت از سخنان قيس و آن مرد شامى كه بدست قيس مغلوب شده بود تبسمى كرد و به او فرمود با اين جوان كم سن و سال مناظره فرما ، شامى پذيرفت وى گفت : اى غلام ؛ درباره امامت حضرت صادق از من سوال كن در حالى كه هشام خشمناك شده بود به طورى كه به لرزه درآمده بود از او پرسيد : اى مرد آيا پروردگار تو بيناتر از خلقش است يا اينكه مردم به مصالح خودشان آگاهترند .
شامى پاسخ داد : بلكه پروردگار تو داناتر به مصالح مردم است هشام پرسيد : بنابراين خداى متعال چه معاملهاى با آنان انجام داد ؟ !
شامى گفت : تكليف به آنها داده و دليل و حجت بر اثبات تكاليف خود اقامه كرده است و آسايش را براى آنها فراهم كرده است .
هشام پرسيد : دليلى كه خدا بر مكلفان تعيين كرد چه بود ؟ ! وى گفت : رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ،
و هشام پرسيد : بعد از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله چه كسى ؟ ! او گفت : كتاب و سنت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله :
هشام پرسيد آيا امروز كتاب و سنت مىتواند اختلافات ما را رفع كند و صلح را برقرار سازد ؟ ! شامى گفت : بلى هشام پرسيد : تو كه به اين نظريه معتقد هستى پس چرا ما با شما كه به كتاب و سنت آگاهيم با يكديگر اختلاف داريم ؟ و تو از شام بعنوان مخالفت با ما اين مسير را طى كردهاى و گمان مىكنى كه مىتوانى راه دين را با رأى شخصى نمايان سازى در حالى كه معتقدى كه رأى شخصى هيچگاه نمىتواند مردمى را كه داراى اقوال مختلف هستند به يك سمت متوجه كند . مرد شامى همانند مفكّرى سكوت كرد .
حضرت صادق عليه السّلام پرسيد ( شامى ) چرا پاسخ نمىدهى ؟ شامى گفت : انديشه من در آن است كه اگر بگويم با شما اختلافى نداريم بر خلاف واقع است و اگر هم بگويم كتاب و سنت مىتوانند توضيح دهندهء اختلافات باشند باز هم سخن نابجائى گفتهام ، زيرا مىدانم آيات كتاب و دستورات سنت هر يك داراى وجوه مختلفى مىباشند بنابر اين صلاح در آن است همان پرسشهايى كه هشام از من نموده بدون كم و زياد از او بنمايم .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٩٩