تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
ربيع مىگويد : از حضرت پرسيدم چرا اجازه ندادى آن مرد به خدا سوگند ياد كند فرمود براى اينكه نخواستم خدا را به وحدانيت ياد كرده باشد در نتيجه خداى متعال بردبارى مىفرمود و عذاب او را به تاخير مىانداخت به همين جهت او را به آن كيفيت كه شنيدى سوگند دادم و خدا هم او را به سزايش رسانيد . 2 - روايت شده هنگاميكه داود بن على معلى بن خنيس غلام آن حضرت را كشت و مال او را گرفت حضرت از شدت اندوه عباى مباركش را بر روى زمين مىكشيد و بر داود وارد شد و گفت غلام مرا كشتى و مال مرا گرفتى آيا نمىدانستى كه فرد مصيبت زده ممكن است در خانه خود آرام بخوابد ولى اگر حق او را پايمال كنند آرام نمىگيرد ؟ سوگند به خداوند عز و جل كه لعنت خدا بر تو باد و من تو را نفرين مىكنم . داود با كمال تمسخر گفت آيا ما را به نفرينت تهديد مىكنى ؟ ! حضرت صادق عليه السّلام سكوت كرده به منزل خود برگشتند و در آن شب همواره به ركوع و سجود به سر بردند و سحرگاه در مناجاتش اين دعا را زمزمه مىكردند : اى خدائى كه نيروى تو بالاترين نيروها و با مخالفان مكر و ستيز مىكنى و اى صاحب عزت و جلال كه همه آفريدگانت در برابر تو همه خوار و ذليلند . شرّ اين سركش را از ما كفايت كن و انتقام ما را از او بگير . هنوز اندكى نگذشته بود كه صداى ناله از خانه داود بلند شد و گفتند هم اكنون مرد . 3 - ابو بصير گفت : وارد مدينه شدم و با من كنيزكى بود پس با او نزديكى كردم پس از منزل بيرون رفتم كه به حمام بروم ، ياران خود را از شيعه ديدم كه به خدمت امام صادق عليه السّلام مىروند . من ترسيدم كه ايشان شرفياب خدمتش شوند و توفيق زيارتش از من سلب شود ، من هم با ايشان رفتم تا داخل خانه حضرت شدم حضرت به من توجهى كرد و فرمود اى ابو بصير آيا ندانستى كه در خانه‌هاى انبياء و اولاد انبياء جنب داخل نمىشود ؟ ! خجالت كشيدم و عرض كردم : يابن رسول اللّه چون ياران خود را ديدم شرفياب مىشوند ترسيدم كه از من فوت شود زيارت شما ، و ديگر با اينحال حضور شما شرفياب نمىشوم و مرخص شدم . و از اين قبيل معجزات و اخبار غيبى در احاديث بسيارى از آن جناب رسيده اگر ما بخواهيم همه آنها را ذكر كنيم كلام طولانى خواهد شد . حضرت صادق عليه السّلام فرمود : علم ما غابر و مزبور و نكت در دلها و نقر در گوشهاست و جفر سرخ و سفيد و مصحف فاطمه عليها السّلام و جامعه كه مشتمل بر تمام نيازمندىهاى مردم است نزد ما مىباشد . پس راوى سوال كرد از تفسير اين كلمات ، حضرت فرمودند : اما غابر علم به آينده است . مزبور علم است به آنچه قبل بوده ( علم به گذشته ) و اما نكت در قلوب الهامى است كه ويژه ما اهل البيت است و اما نقر در اسماع حديث و گفتار ملائكه است كه ما كلام آنها را مىشنويم و شخص آنها را نمىبينيم و اما جفر سرخ ، ظرفى است كه اسلحه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در آن محفوظ است و بيرون نمىآيد مگر آن هنگام كه قائم ما اهل بيت قيام فرمايد .