شركت نكند و نمىخواست او را با اين حال ببينم . من به او گفتم اسبم را آب ندادهام من هم تصميم گرفتم اسبم را آب بدهم و حر از جاى خود بلند شد و به جاى ديگرى رفت ، به خدا قسم اگر مرا از هدف خود باخبر ساخته بود من هم با او به طرف امام حركت مىكردم حر رياحى ، كم كم به امام حسين نزديك مىشد .
مهاجر ابن اوس او را با وضع غير عادى ديد پرسيد به كجا مىخواهى به روى آيا مىخواهى حمله كنى ؟
حر پاسخ نداد و همانوقت لرزه سختى اندامش را گرفت .
مهاجر كه وضع غيرعادى او را ديد گفت : حال امروز تو من را به شك مىاندازد به خدا قسم در هيچ جنگى تو را مثل امروز ترسناك نديدهام و اگر از من از شجاعترين اهل كوفه بپرسند مىگويم كه تو هستى ، اى حر امروز چه پيش آمده كه ترا با اين حال مىبينم . حر جواب داد : به خدا قسم من امروز اختيار دارم كه يا بهشت را انتخاب كنم يا جهنم را و به خدا قسم اگر تكه تكه يا سوخته شوم هيچ مقام و موقعيتى را جز بهشت انتخاب نمىكنم اين سخن را گفت و اسبش را به طرف امام حسين راند و گفت : خدا مرا فداى تو گرداند من همان درمانده هستم كه تو را از بازگشت به وطنت منع كردم و در راه همه جا قدم به قدم تو آمدم و نگذاشتم از راه منحرف شوى و تو را در اين مكان وحشتناك آوردم و خيال نمىكردم اين مردم حق جدّ تو را پايمال كنند و ترا به اين حال گرفتار كنند و به خدا قسم اگر از هدف آنها باخبر بودم هيچگاه چنان رفتارى با تو انجام نمىدادم الان از در توبه و انابه آمدهام و از خدا مىخواهم از رفتار من درگذرد شما كه سيد كريمى هستيد دربارهء من چه فكرى داريد آيا توبهء من قبول مىشود ؟ امام حسين فرمود : آرى خدا توبهء ترا مىپذيرد الان از اسب پياده شو . عرض كرد اگر براى تو رزمندهاى سواره باشم بهتر از آن است كه پياده باشم ، مىخواهم سواره در مقابل دشمنانت بجنگم و در خاتمه پياده خواهم شد .
امام فرمود : هر كارى كه تصميم گرفتهاى انجام بده خدا تو را مورد رحمت خودش قرار دهد . حر رياحى با گرفتن دستور از امام حسين به سوى كوفيان آمد و گفت : اى كوفيان مادرتان به عزايتان بنشيند اين بندهء نيكوكار خدا را دعوت كرديد و تعهد داديد كه وقتى به طرف شما آمد از او اطاعت كنيد و در راه او جانفشانى كنيد اما الان بر خلاف وعدهء خود عليه او جنگ مىكنيد و مىخواهيد او را بكشيد و از يارى او كوتاهى مىكنيد و نمىگذاريد در يكى از شهرهاى خدا زندگى كند و مانند اسيرى او را گرفتار كردهايد و او و فرزندانش را از وطن آواره كردهايد و آبى كه يهود و نصارى و مجوس و سگان و خوكان بيابان از آن مىخورند به او و خانواده و فرزندش نمىدهيد ، اى مردم شما با يادگاران پيغمبر بد معامله كردهايد ، خدا در روز تشنگى شما را سيراب نكند .
[ عمر بن سعد و پرتاب تير به طرف خيام امام ]
سخنان حر رياحى كه به پايان رسيد لشگر از هر طرف او را هدف تير قرار دادند حر به طرف امام حسين برگشت و جلوى حضرت ايستاد . پسر سعد به غلامش دريد دستور داد تا پرچم را نزديكتر بياورد و خود در سايه پرچم قرار گرفت ، تيرى به كمان گذاشت و به سوى امام پرتاب كرد و گفت :
شاهد باشيد نخستين كسى كه خيمههاى امام را هدف قرار داد من بودم پس از او لشگر پسر سعد خيمهها را هدف تير قرار داد و همرزم طلبيد .