تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
يكى از آنها به نام عبد اللّه بن سعيد كه مردى مسخره و دلاور و سواركار و خونريز و پردل بود به مجرديكه اين آيه را شنيد گفت : به خداى كعبه قسم ما همان خوبانيم كه از شما بهتريم برير گفت : اى بدكار تعجب است كه كسى مثل تو را خداوند از خوبان و پاكان قرار دهد ، عبد اللّه پرسيد تو كيستى ؟ جواب داد من بريرم آنگاه به يكديگر اهانت كردند . بامداد امام ياران خود را بعد از نماز صبح آماده كرد و به آنها كه سى و دو نفر سواره و چهل نفر پياده بودند دستور داد كه لشگر را منظم كنند زهير را در جناح راست لشگر و حبيب را در جناح چپ لشگر ، قرار داد و پرچم را به دست برادر بزرگوارش ابو الفضل داد و همانطورى كه امام فرموده بود خيمه‌ها را پشت سر قرار دادند و فرمود هيزمها و نيهائيكه پشت خيمه‌ها بود آتش بزنند البته علّت اين كار پيش‌بينى براى جلوگيرى از حمله دشمن بود مبادا كه هنگام زد و خورد لشگر دشمن از پشت خيمه‌ها ، آنها را غافلگير كند و فرداى آن شب كه روز جمعه يا شنبه بود پسر سعد لشگريان خود را آماده كرد جناح راست لشگر را به عمرو بن حجاج و جناح چپ لشگر را به شمر بن ذى الجوشن داد و سرپرستى سواره را به عهده عدوه بن قيس و پياده را به شبث بن ربعى واگذار كرد و پرچم را به غلام خود دريد داد . امام سجاد فرمود : هنگاميكه دشمن در مقابل پدر بزرگوارم قرار گرفت پدرم عرض كرد : پروردگارا در تمام پيش‌آمدهاى بد پشتيبان منى و در هر سختى به تو آرزومندم و تو در هر پيش‌آمدى كه براى من اتفاق مىافتد يار و ياور منى و اطمينان من به توست بسيارى از ناراحتىهايى كه به من روى مىآورد و قلب من را ناتوان مىكند و راه چاره را ميبندد و دوست را خوار و دشمن را قوى مىكند همه را با توجه به تو بر خود تحمل مىكنم و به تو شكايت مىكنم چرا كه غير از تو اميد به كسى ندارم و تو آن را بر طرف مىكنى چرا كه تو صاحب هر نعمتى و هر خوبى و منتهاى آرزوهايى . در ابتدا لشگر دشمن اطراف خيمه‌ها مىآمد و در پشت خيمه‌ها خندقى را ديدند كه آتشى از هيزم و نى در آن روشن بود و در اين حال شمر با فرياد بلند گفت : اى حسين قبل از رسيدن قيامت آتش براى خود برپا كردى ، امام گفت : خيال مىكنم اين فرد شمر بن ذى الجوشن باشد ، عرض كردند : آرى ، فرمود : اى پسر زن بز چران تو سزاوارتر به آتش قيامتى . مسلم بن عوسجه كه از اين توهين سخت ناراحت شد خواست او را هدف تير قرار دهد اما امام از او جلوگيرى كرد عرض كرد يابن رسول اللّه اجازه بدهيد تا او را به ضرب تير از پاى درآورم زيرا اين بد كار يكى از دشمنان خدا و از بزرگان ستمكاران است و امروز خدا مرا در نابودى او كمك فرموده امام جواب داد : هرگز چنين كارى مكن چون من دوست ندارم كه آغاز جنگ از طرف ما باشد .

[ سخنان حضرت با ياران ابن سعد ]

آنگاه فرمود : اسبش را بياورند و با صداى بلند كه همه مىشنيدند فرمود : اى عراقيها اگر به انصاف با من برخورد كنيد به سعادت نزديكتريد و اگر انصاف داريد همّتتان را يكى كنيد و كار خود را درست كنيد بعد به سخن من گوش دهيد و به من مهلت ندهيد زيرا كه دوست و پشتيبان من همان كسى است كه قرآن را آورده و او پشتيبان نيكوكاران است پس از اين مقدمه حمد و ثناى خدا را به جا آورد و فرمود : اما بعد به نسب و اجداد من توجه كنيد و ببينيد من كيستم آنگاه به خود بيائيد و مىفهميد كه
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 501 | الشيخ المفيد / خانبلوكى