2 - ابن عباس مىگويد : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به ام سلمه همسرش فرمود : گوش كن و شاهد باش كه على عليه السّلام ، امير المؤمنين و سرور اوصيا و جانشينان است .
3 - به ابوذر غفارى گفته شد وصيت كن ، گفت وصيت كردهام ، گفتند : وصى تو كيست ؟ گفت :
امير المؤمنين عليه السّلام گفته شد عثمان گفت : نه امير المؤمنين حقيقى على بن ابيطالب عليه السّلام است چرا كه او حجت روى زمين و پرورش دهندهء اين امت است و اگر او را از دست بدهيد ، نه زمين و نه هيچكدام از اهل زمين به درد شما نخواهند خورد .
4 - بريده اسلمى مىگويد : من و ابو بكر و عمر و طلحه و زبير و دو نفر ديگر در محضر پيامبر بوديم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ما را امر كرد كه به عنوان امير المؤمنين به على عليه السّلام سلام كنيم پس همگى با اين عنوان سلام كرديم و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان ما حاضر و ناظر بود .
امثال اين اخبار فراوان است كه ذكر آنها باعث طولانى شدن بحث مىشود .
فصل هفتم [ در ذكر مناقب مشهوره حضرت ]
مناقب فراوان حضرت امير عليه السّلام كه بواسطهى شهرت و تواتر نقل و اجماع بين علما بر صحت آنها نياز به ذكر سلسلهء سند آنها نيست و ما به واسطهء فراوانى آنها مقدارى را كه با انگيزهء اين نوشتار منطبق است انتخاب كرده و به همان اكتفا مىكنيم .
1 - در اوايل بعثت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله حضرت نزديكان و خانوادهاش را جمع نمود و اسلام را به ايشان عرضه كرد و در مقابل اهل كفر و دشمنان از آنان يارى خواست و در صورت يارى پيامبر براى آنها شرافت در دنيا و آخرت و ثواب اخروى را تضمين نمود ، ولى با اين همه كسى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را جز على بن ابيطالب عليه السّلام اجابت نكرد و دعوتش را لبيك نگفت ، به همين منظور پيامبر ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله ايشان را برادر ، وزير ، وصى ، وارث و خليفه بعد از خود ناميد و براى امير مؤمنان عليه السّلام بشارت به بهشت دادند .
اين مسئله در حديث دار كه همه ناقلين روايات بر آن صحت گذاردهاند اينچنين آورده شده است :
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرزندان عبد المطلب را در خانه ابو طالب جمع نمود و ايشان حدود چهل نفر بودند .
حضرت امر فرمودند كه براى همگى آنها غذايى از گوشت يك ران گوسفند و يك پيمانه گندم و سه ليتر شير تهيه شود و اين در حالى بود كه فردى در ميان آنها در يك جلسه يك گوسفند كامل را مىخورد و قريب به نوزده جام شراب مىآشاميد ، ولى غرض پيامبر از اين غذاى اندك اظهار اين نشانه بود كه پيامبر قادر است با غذايى كه به صورت عادى يك نفر آنها را به طور كامل سير نمىكند همگى آنها را سير نمايد . سپس پيامبر امر فرمود كه براى حاضران غذا آورده شود پس شروع به خوردن آن نمودند تا اينكه كاملا سير شدند ولى نه آنچه مىخوردند و نه از آنچه مىآشاميدند هيچ كم نشد ، بخاطر اين موضوع تعجب كردند و مبهوت گشتند و اين نشانهاى بر راستى پيامبر در رسالتش بود كه به يارى خداوند آشكار گرديد .