تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
آن را شنيدند پس از آنجا حركت كرد و امير مومنان عليه السّلام لب‌هاى خود را حركت مىداد و مار به كلمات ايشان گوش مىكرد پس از منبر پايين آمد و گويى زمين آن را فرو برد ، امير مؤمنان هم به سخنرانى خود ادامه داد و آن را تمام كرد . وقتى سخنان حضرت پايان يافت و از منبر پايين آمد مردم گرداگرد حضرت جمع شدند و ايشان در مورد افعى و ماجرايش پرسيدند حضرت پاسخ داد او آنچنان كه گمان مىكرديد نيست او حاكمى از حكمرانان جن بود كه امر بر او مشتبه شده بود ، پيش من آمد و توضيح خواست و من به او جواب دادم و براى من دعاى خير كرد و رفت .

فصل هفتاد و نهم [ : نمونه‌هايى از تجسم جن ]

گاهى اوقات بعضى مردم نادان آشكار شدن جن را در شكل حيوانى كه سخن نمىگويد بعيد مىدانند ولى اين مطلب نزد اعراب ، چه قبل از بعثت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و چه بعد از آن مشهور است و اخبار آن ميان مسلمين مشهور است و آن بعيدتر از آن نيست كه اهل مكه همگى آن را تأييد كردند كه ابليس به صورت پيرمردى از اهالى نجد براى ساكنان دار الندوه آشكار شد و با آنان در توطئه بر عليه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شركت كرد و نيز در روز جنگ بدر به صورت سراقة بن جعشم مدلجى آشكار شد و مشركان را يارى كرد چنانچه از زبان او در قرآن مىفرمايد : « امروز مسلمين بر شما پيروز نمىشوند چراكه من به شما پناه داده‌ام » « 1 » . و خداوند فرمود : وقتى دو گروه با هم روبرو شدند مشركين را رها كرد و گفت من از شما برائت مىجويم من چيزى را مىبينم كه شما نمىبينيد و من از خدا مىترسم چرا كه خداوند به شدت مجازات مىكند ) « 2 » و هركس اين آيات را نپذيرد گفته مثل سخنان ملحدان و كافران و مخالفان را گفته است و در آنها اشكال مىكند مثل مخالفتى كه بر نشانه‌هاى پيامبرى كردند و همه آنها مانند اشكالات براهمه و زنادقه در نشانه‌هاى پيامبران و دليل آنها براى اثبات نبوت و در صحت معجزات پيامبران است .

فصل هشتادم [ : نفرين حضرت در مورد غيزار جاسوس معاويه ]

جميع بن عمير مىگويد : على عليه السّلام مردى را به نام غيزار به جاسوسى براى معاويه متهم كرد و او به شدت كتمان كرد و نپذيرفت امير مومنان عليه السّلام به او گفت : آيا به خداوند سوگند مىخورى كه تو چنين كارى نكردى ؟ گفت : آرى و سوگند خورد ، امير مومنان عليه السّلام به او فرمود اگر دروغ گفتى خداوند چشمانت را نابينا كند ، هفته‌اى سپرى نشد كه او در حالى كه دستانش را گرفته بودند و خداوند چشمانش را نابينا كرده بود از خانه خارج شد .
هامش
( 1 ) - سوره انفال ، آيه‌ى 50 . ( 2 ) - سوره انفال ، آيه‌ى 50 .