بار ديگر براى ايشان در بابل خورشيد بازگشت و براى هيچ عربى اين اتفاق نيافتاده است .
مگر براى يوشع بن نون و بعد از او على عليه السّلام اتفاق افتاد و بازگشت آن بدليل امرى عجيب است .
فصل هفتاد و هفتم [ : صحبت كردن ماهيان رود فرات با حضرت ]
از جمله كرامات حضرت كه ناقلان آثار آن را روايت كردهاند و در ميان ساكنان كوفه مشهور است و جز آن در ميان غير كوفيان هم منتشر است و علما آن را ثبت نمودهاند صحبت كردن ماهيان در رود فرات در كوفه با ايشان است . روايت كردهاند :
آب رود فرات طغيان كرد تا جاييكه ساكنان كوفه نزديك بود غرق شوند از اين واقعه به امير مومنان شكايت كرده و به ايشان متوسل شدند حضرت سوار بر مركب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شد و از شهر همراه مردم خارج شدند تا به ساحل فرات رسيدند ، ايشان از مركب پياده شدند و وضو گرفته و به تنهايى نماز مىخواندند و مردم ايشان را نگاه مىكردند ، سپس به دعاهايى خداوند را خواندند و اكثر مردم آنها را مىشنيدند ، پس نزديك فرات شده و با چوبى كه در دست داشتند به سطح آب زده و فرمودند به فرمان و خواست خدا كم شو ، آب پايين رفت تا ماهىهاى ته آب نمايان شدند و بسيارى از آنان به حضرت به عنوان امير المؤمنين عليه السّلام سلام كردند ولى بعضى از اصناف ماهيها چيزى نگفتند و آنها :
جرّى « 1 » و مارماهى و زمّار « 2 » بودند مردم از اين واقعه تعجب كردند و از علت صحبت ماهيهايى كه صحبت كردند و آنها كه ساكت ماندند پرسيدند ، حضرت فرمود : خداوند ماهيهايى حلال گوشت و پاك را به سخن آورد و حرام گوشتان و ناپاكان و دوران از ولايت ما را از سخن با من ساكت گرداند . اين خبر مشهور است و شهرت آن مثل شهرت سخن گفتن گرگ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تسبيح گفتن سنگ ريزهها در دست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ناله درخت با ايشان و سير كردن عده زيادى با غذاى كم مىباشد و كسى در اين خبر اشكال و ايرادى نمىكند مگر آنكسى كه معجزات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را هم نمىپذيرد .
فصل هفتاد و هشتم [ : صحبت افعى با حضرت ]
ناقلان آثار و راويان اخبار قصهى واقعى را نقل كردهاند و شگفتى آن مثل صحبت كردن ماهيها و پايين آمدن آب فرات است . روايت كردهاند : روزى امير مومنان بر فراز منبر كوفه مشغول ايراد خطبه بودند كه ناگهان از كنار منبر افعيى آشكار شد و از منبر بالا رفت تا اينكه به حضرت نزديك شد ، مردم ترسيدند و خواستند آن را از حضرت دور كنند ولى ايشان با اشاره خود مردم را منع كرد ، تا اينكه افعى خود را به پلهاى كه حضرت روى آن ايستاده بود برساند حضرت خم شد تا دهان آن حيوان به گوش امير مومنان عليه السّلام رسيد و مردم از تعجب ساكت بودند تا اينكه آن حيوان صدايى برآورد و خيلى از مردم
هامش
( 1 ) - ماهى دراز رودخانهاى كه بجز استخوان سر و ستون فقرات استخوانى ندارد .
( 2 ) - ماهى آبهاى شيرين كه سرخى بر پشت دارد .