تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
از جمله آنها كه همه علما از موافق و مخالف بر آن اتفاق دارند ، داستان جنگ خيبر است كه در آن درب قلعه خيبر كه بواسطه سنگينى آن حداقل پنجاه مرد بايد آن را حمل مىكردند بدستان پرتوان حضرت كنده شد و بر روى زمين پرتاب گرديد . جابر مىگويد : نبى مكرم اسلام صلّى اللّه عليه و آله پرچم سپاه اسلام را در جنگ خيبر به على عليه السّلام تحويل داد و براى آن حضرت دعا فرمود ، حضرت امير عليه السّلام نيز با سرعت به طرف معركه حركت كرد ، اصحاب آن حضرت گفتند : تا رسيدن به قلعه آرامتر حركت كنيم ولى حضرت توجهى نكرده تا اينكه درب قلعه خيبر را كند و آن را روى زمين انداخت ، بعد از خاتمه جنگ هفتاد مرد با هم تلاش كردند تا درب را به جاى خود بازگرداندند . و اين نمونه‌اى از زور و قدرت الهى حضرت است كه غير عادى و به خواست پروردگار بوده و خود معجزه‌اى ظاهر و آشكار است .

فصل هفتاد و چهارم [ : خبر مشهور راهب در سرزمين كربلا ]

از جمله اعمال غيرعادى حضرت خبر مشهور راهب در سرزمين كربلاست كه سيره‌نويسان آن را نقل كرده و بين شيعه و سنى مشهور است حتى شاعران آن را به نظم درآورده و سخنرانان فصيح و بليغ از آن سخن گفته‌اند و اشتهار اين ماجرا ما را از زحمت يادآورى اسناد اين قصه بىنياز مىكند و آن قصه اينست كه جماعتى نقل كرده‌اند ، هنگامى كه امير مومنان قصد جنگ صفين را داشتند ، در راه عطش و گرسنگى شديدى ياران ايشان را فراگرفت و هر چه آب هم همراه آنها بود تمام شد ، مقدارى به دنبال آب راست و چپ مسير حركتشان را جستجو كردند ولى اثرى از آب نيافتند ، امير مؤمنان عليه السّلام آنها را از مسير اصلى حركت خارج كرده و مقدارى راه بردند ، در وسط بيابان ديرى پديدار شد ، با ياران خود به سمت آن حركت كردند تا به نزديك آن رسيدند ، سپس حضرت امر كردند تا ساكن دير را از حضور آنان مطلع كنند ، فردى آن را صدا كرد و از حضور سپاه مطلع گرديد امير مومنان عليه السّلام به راهب ساكن دير فرمودند : آيا نزديك دير شما آبى پيدا مىشود تا سپاهيان خود را سيراب كنند . راهب جواب داد : ابدا ، بين ما و محل آب بيش از دو فرسخ راه است و اين نزديكيها آبى پيدا نمىشود و اگر براى من هم سهميه يك ماهه‌ام را نياورند از تشنگى تلف خواهم شد ، حضرت به اصحاب فرمودند : شنيديد راهب چه مىگويد ؟ گفتند : آرى ، آيا اجازه مىدهى به جهتى كه راهب اشاره كرد رفته و آب تهيه كنيم ، ما مىتوانيم . امير مومنان فرمود : نياز به رفتن شما نيست سپس سر مركب خود را رو به قبله برگردانده و به مكانى نزديك دير اشاره كردند و فرمودند : اينجا را بكنيد عده‌اى از اصحاب مشغول كندن زمين بوسيله كلنگ شدند تا اينكه به سنگ بزرگ درخشانى رسيدند ، آنها گفتند اى امير مؤمنان اينجا صخره‌ايست كه كلنگ در آن كارگر نيست ، حضرت فرمود : اين صخره روى آب قرار دارد و زير آن آب است پس اگر آن را از جايش حركت دهيد به آب خواهيد رسيد ، همگى تلاش كردند تا آن را از جاى خود تكان دهند ولى نتوانستند تا اينكه از حركت دادن آن مأيوس شدند .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 371 | الشيخ المفيد / خانبلوكى