شد . آبروى مومنين و مسلمين به واسطهء آنها برمىگردد و در شهرها حكومت را در دست گرفته و آنچه غصب شده بود را پس مىگيرند . خداوند به وسيلهء آنها كفر را در هم كوبيده و سپاه عظيم ارم « 1 » كه مانند سنگ استوارند را شكست داده و مسجد دمشق يا كوههاى شام را از ايشان پرمىكند . به خداوندى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سوگند ، بعد از استقرار اين گروه در شهرها و برتريشان بر بندگان ، آنچه در دستان آنهاست مانند قير و سرب در آتش ذوب خواهند شد . شايد كه خداوند شيعيان مرا از شرّ آن روز ، در مقابل دشمنان جمع و متّحد نمايد . چرا كه كسى در مقابل خداوند صاحب اختيار نبوده و اختيار همهء امور تحت سيطرهء خداوند متعال است .
فصل پنجاه و دوم [ : بيانات حضرت در جواب مردى از طايفه بنى اسد ]
مردى از طايفه بنى اسد خدمت امير مؤمنان عليه السّلام آمد و به ايشان گفت : اى امير مؤمنان از شما بنى هاشم تعجب مىكنم چگونه امر خلافت را از شما گرفتند حال آنكه از جهت نسب و خويشاوندى و پيوند با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از همهء مردم نزديكتر و برتر و براى فهم كتاب خدا از همه عالمتر هستيد ؟
امير المؤمنين فرمود : اى پسر دودان تو نپخته و تنگ حوصلهاى و ناآزموده و گفتارت پشتوانهاى ندارد ولى به جهت اينكه با ما فاميل هستى حق دارى بپرسى . پس بدان ، خلافت غاصبانه از من گرفته شد و مردمى بخشنده آن را به خواست خود به ديگران دادند و گروهى ديگر به خاطر تنگ نظرى صاحبش را از آن منع كردند . پس تو از فاجعه و غارتى كه در رابطه با آن بسيار داد و فرياد شده است دست بردار و در رابطه با كارهاى ابو سفيان گفتگو كن . دنيا مرا پس از گرياندن ، خنداند و عجيب نيست كه به خدا سوگند مردم از كوتاه آمدن من و مماشاتم مأيوس شدهاند و مىخواهند امور الهى را با سستى و مماشات برگزار كنند ولى هرگز از من ساخته نيست كه چنين كنم . چرا كه راه من از آنها جداست و اگر گرفتارىها و مشكلات بر طرف شود ، باز آنها را به راه خير و حقيقت دعوت مىكنم و اگر بميرم يا كشته شوم و در ميان آنها نبودم ، دلت براى آنها نسوزد و براى فاسقين و گناهكاران هرگز متأسف نباش .
فصل پنجاه و سوم از جملهء سخنان حكمتآميز و مواعظ آن حضرت جملات زير است :
1 - ايشان فرمودند : خداوند شما را بيامرزد ، براى محل استقرار هميشگى خود يعنى آخرت از محل عبور و گذرگاهتان يعنى دنيا توشه برداريد ، نزد كسى كه اسرارتان از او مخفى نيست يعنى خداوند متعال پردهدرى نكنيد ، دل به دنيا نبسته و قلوبتان را قبل از بدنهايتان از دنيا خارج كنيد ، براى آخرت خلق شدهايد ولى در دنيا و امور فريبنده آن حبس شدهايد .
هامش
( 1 ) - سپاه دمشق يا اسكندريه است .