تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
شديد . بسته باد گوشى كه صداى بلند را نمىشنود و تعجب است از گوشى كه صداى بلند آن را از كار انداخته پس چگونه صداى آهسته را مىشنود . بسته باد دلى كه از اضطراب و خفقان خالى نيست . هميشه از سرانجام حيله و نيرنگ براى شما نگران بودم و چهرهء مردم فريبكار را در شما مشاهده مىكردم . امّا لباس و پوشش دين مرا از شما پنهان داشت و نيّت درست من را به حال شما بينا نمود و همانطوريكه مىدانيد حق را در ميان شما برپا كردم و شما را به راه اصلى هدايت رهبرى كردم با آنكه دليلى نداشت . شما چاه مىكنيد اما خود از آب آن استفاده نمىكنيد . امروز كارى مىكنم كه حيوان لال را كه نمىتواند حرف بزند به زبان آورم به طوريكه مردى كه از من تخلّف كرده متوجه شود . از زمانى كه حقيقت براى من ثابت شده تا به حال شكى در وجودش براى من بوجود نيامده ، فرزندان يعقوب به طريقهء غير قابل وصفى رفتار مىكردند تا بالاخره كارى كردند كه پدر را از خود ناراحت كردند . و برادرشان را به بردگى فروختند . امّا بعد از اين كار توبه كردند و به استغفار پدر و برادرشان خدا هم آنها را بخشيد .

فصل بيست و پنجم گذارى به كشتگان

حضرت على عليه السّلام پس از آنكه در روز جنگ جمل بر دشمنان خود پيروز شد . آهسته از كنار كشتگان دشمن عبور مىكردند و مىفرمودند : اين قريش است كه چون موى دماغ ، ما بودند آنها را كندم و خود را راحت كردم سپس به سوى آنها رفت و فرمود : پيش از اين به شما اطلاع دادم و شما را از شمشير برّان خود ترساندم اما شما كه تازه‌كار بوديد از سرانجام كار خود خبر نداشتيد و به اين دليل به هلاكت رسيديد . و در بد خوابگاهى افتاده‌ايد كه من از آن به خدا پناه مىبرم . بعد از ايراد اين سخنان از كنار بدن معبد بن مقداد عبور كرده و فرمود : خدا پدر اين شخص را بيامرزد كه اگر زنده بود عقيده‌اش از عقيده اين فرزندش بهتر بود . عمار ياسر عرض كرد خدا را شكر كه او را به سزاى عملش رساند و سپس عمّار صورتش را به خاك ماليد و گفت : سوگند به خدا ما از كشتن هيچ فرد منحرفى نمىترسيم پدر باشد يا پسر فرقى نمىكند . سپس امير المؤمنين عليه السّلام به عمّار فرمود : خدا تو را بيامرزد و از دين حق به تو پاداش دهد . سپس حضرت بعد از معبد بن مقداد گذرش به عبد اللّه بن ربيعه افتاد كه در بين كشتگان بود و فرمود : اين آدمى است كه از دنيا و آخرت نااميد مىباشد زيرا معلوم نيست دين و علاقهء وى او را به اين روز انداخته يا يارى عثمان اگر بخاطر عثمان چنين جانفشانى كرده ، اشتباه نموده زيرا عثمان از او و پدرش دل خوشى نداشت . حضرت از جنازه عبد اللّه كه گذشت به بدن معبد بن زهير رسيد و فرمود : اگر فتنه سر به ثريا هم بزند اين جوان دنبال آن مىرود به خدا قسم اين جوان لياقت نبرد و پيكار هم ندارد ، كسى كه با اين جوان ملاقات كرده بود براى من نقل كرد كه اين جوان به اندازه‌اى ترسو بود كه از شمشير و برق آن
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 283 | الشيخ المفيد / خانبلوكى