تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
زيد ترتيب دادند و به او دستور دادند تا همراه عده‌اى از مسلمانان به يكى از شهرهاى روم كه پدرش در آنجا از دنيا رفته بود حركت كند و هدف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اين كار اين بود كه عده‌اى از سران مهاجر و انصار در لشكر زيد شركت كنند و هنگام رحلت او آنها حضور نداشته باشند تا به طمع رياست مخالفت كنند و خلافت بدون هيچ مشكلى به جانشين وى منتقل شود . همانطور كه گفتيم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سپاهى را براى اسامه ترتيب داد و بسيار تلاش كرد تا مردم به سپاه او ملحق شوند و به اسامه فرمان داد تا با سپاه خود بيرون رفته از شهر خارج شده و در جرف كه نزديك مدينه بود منزل نمايد و توقف كند و از طرفى مردم را از باقى ماندن در شهر و كوتاهى در مسئوليت ترساند و آنها را تشويق به پيوستن به سپاه اسامه مىكردند . در همان حال كه مسلمانان را براى همراهى با اسامه دعوت مىكرد ، آثار مرگ بر وجود مباركش آشكار شد . چون از بيمارى خود باخبر شد و فهميد كه با اين بيمارى از دنيا مىرود دست على عليه السّلام را به دست گرفته و همراه با عده‌اى به بقيع رفتند رو به آنها كرد و فرمود : من مأمورم تا براى مردگان بقيع از خداوند طلب بخشش كنم . آنها با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همراه بودند تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محلى توقف كرد و فرمودند : سلام بر شما اى كسانى كه در دل خاك بقيع خفته‌ايد ، سرافرازى شما را كه در ميان ساير مردم پيدا كرده‌ايد به شما تبريك مىگويم اگر به زمان ما نگاه كنيد ، مىبينيد فساد از همه طرف مانند شب تاريك روز ما را تار نموده است ، سپس مدت زيادى براى آنها طلب استغفار كرد . سپس رو به على عليه السّلام كرد ، فرمودند : هر سال جبرئيل يك مرتبه قرآن را بر من تلاوت مىكرد اما امسال دو مرتبه قرآن را براى من تلاوت كرد و اين نشانه آن است كه مرگ من نزديك شده است سپس فرمود : اى على من مخيرم كه اموال و ثروت دنيا و جاويد ماندن در آن را براى خود انتخاب كنم يا اينكه بهشت و آخرت را انتخاب كنم اما من ديدار پروردگارم و بهشت را انتخاب كردم پس زمانى كه از دنيا رفتم مرا غسل بده و عورت مرا بپوشان زيرا هركسى چشمش به عورت من بيفتد نابينا خواهد شد آنگاه به منزل خود برگشته و سه روز را با بيمارى سپرى كردند و پس از سه روز سر مباركشان را بسته در حالى كه على عليه السّلام طرف راست و فضل بن عباس طرف چپ آن حضرت را گرفته بودند و با اين حال وارد مسجد شدند ، سپس بر روى منبر رفته و فرمودند : اى مردم من به زودى از ميان شما مىروم هركس نزد من طلب يا حقى دارد جلو بيايد تا حقش را بپردازم ، اى مردم هيچ چيزى نزد خدا به اندازه عمل ، مهم نيست زيرا به واسطه عمل ، خير و شر ظاهر مىشود و به وجود مىآيد . اى مردم كسى ادعايى نكند و آرزويى بى جا ننمايد زيرا ملاك عمل است نه ادعا و آرزو . قسم به خدايى كه مرا به نبوت برگزيده به جز عمل همراه با رحمت چيز ديگرى انسان را نجات نمىدهد حتى من هم اگر نافرمانى خدا را انجام داده بودم نابود مىشدم . سپس فرمودند خداوندا آيا به خوبى فرمان را به مردم ابلاغ كردم ؟ ! سپس از منبر پايين آمده با مردم سريع نماز خواندند و به واجبات نماز اكتفا نمودند و سپس به طرف خانه ام سلمه كه آن روزها در آنجا به سر مىبردند راهى شدند . يك يا دو روز از اين قضيه
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 189 | الشيخ المفيد / خانبلوكى