كار را انجام داد و عنوان رسول اللّه را حذف نمود . سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به امير مؤمنان عليه السّلام فرمودند : به زودى اتفاقى مثل اين براى تو پيش مىآيد و تو مجبور به قبول خواهى شد .
امير مؤمنان عليه السّلام صلحنامه را تمام كرد و بعد از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شترى را در آن مكان قربانى كردند .
تدبير اين جنگ و جريان گرفتن بيعت و آماده باش مردم براى جنگ و بعد از آن جريان صلح و صلح نامه همگى بدست پرتوان على عليه السّلام صورت گرفت و بواسطه ايشان خداوند صلاح امر اسلام را عملى ساخت و از ريختن خون مسلمين جلوگيرى كرد .
غير از آنچه گذشت ديگران نيز رواياتى در ذكر دو فضيلت اختصاصى آن حضرت نقل كردهاند و آن دو عبارتند از :
1 - فائد مىگويد : وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى عمره حديبيه خارج شد به جحفه رسيدند ، در آن نقطه آبى براى رفع عطش نيافتند ، حضرت سعد بن مالك را همراه با شتران آبكش براى تهيه آب فرستادند تا كمى دور تر آب تهيه كنند و ديرى نگذشت كه سعد بن مالك بازگشت و به حضرت عرضه داشت : نمىتوانم بروم چرا كه مىترسم دشمن به ما حمله كند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بنشين و شخص ديگرى را فرستادند ، او نيز با شتران آبكش رفت ولى تا همان موضع فرد اول بيشتر نرفت و بازگشت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : براى چه برگشتى ؟ گفت : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قسم به آنكس كه ترا به پيامبرى صلّى اللّه عليه و آله برگزيد از ترس نمىتوانم بروم .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امير مؤمنان عليه السّلام را خواستند و ايشان را با شتران آبكش فرستادند ، ايشان نيز با طالبان آب خارج شد ولى هيچ كس شك نداشت كه آنها نيز باز خواهند گشت چرا كه قبل از ايشان هم نتوانسته بودند عبور كنند و بازگشته بودند آنها وارد صحرايى سوزناك شدند ، ظرفها را پر از آب كردند و به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت كردند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صداى شتران را شنيدند و وقتى نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تكبير گفت و براى امير مؤمنان عليه السّلام دعاى خير نمود .
2 - در اين جنگ سهيل بن عمرو خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله بندگان ما بسوى شما آمدهاند آنها را به ما برگردان ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عصبانى شدند و آثار عصبانيت در چهره حضرت هويدا گرديد پس فرمودند : اى قريشيان به اين كار خود پايان دهيد يا آنكه مردى را كه خداوند قلبش را به ايمان آزموده است بر شما مىگمارم تا در راه دين خدا گردنهاى شما را بزند ، بعضى از حاضران گفتند :
اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر آن مرد است ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نه گفتند : عمر است ؟ حضرت فرمود : نه ولى او كسى است كه در حجرهاش كفشى را وصله مىكند ، مردم به طرف حجره رفتند تا ببينند آن مرد كيست ، آن مرد كسى غير از امير مؤمنان على عليه السّلام نبود .
گروهى اين حديث را از خود على عليه السّلام نقل كردهاند بدين ترتيب كه حضرت اين قصه را تعريف كرده و سپس فرمودند : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود : هركس از روى عمد دروغى بر من ببندد و حرفى را كه نزدهام به من نسبت دهد جايگاهش را پر از آتش كرده است . على عليه السّلام در آن زمان بند كفش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را كه جدا شده بود اصلاح مىكردند .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٢٥