شده بودند به مدينه رسيدند ، مسلمانان از زيادى جمعيت آنان و عاقبت جنگ با اين قبايل متحد بيمناك شدند و در گوشهاى از خندق حدود بيست شب اقامت گزيده و در اين مدت جنگى بجز پرتاب كردن سنگ بين طرفين در نگرفت .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وقتى ضعف و سستى مسلمين را كه به محاصره دشمن درآمده بودند و آمادگى جهاد را نداشتند ديد ، فردى را بسوى عينية بن حصن و حارث بن عرف كه دو رئيس قبيله غطفان بودند فرستاد و آنانرا دعوت به صلح نمودند و از آنها خواستند تا از جنگ دست كشيده و بسوى قبيله و قوم خود بازگردند و در مقابل يك سوم ميوههاى مدينه را تحويل بگيرند ، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله در اين مورد با سعد بن معاذ و سعد بن عباده نيز مشورت كردند ، آن دو گفتند : اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اگر خداوند به اين صلح امر كرده است ، ما ناچار از پذيرش هستيم و شما نيز به دستور الهى عمل نماييد و اگر شما بخاطر مصلحت ما اين صلح را انتخاب كردهايد ما نظر خاصى نداريم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : در اين رابطه وحى به من نرسيده است ولى وقتى ديدم اعراب همه يك سلاح واحد براى از بين بردن شما شدهاند و از هر طرف بسوى شما سرازير شدهاند خواستم تا وقت مناسب ديگرى شوكت آنانرا در هم بشكنيم .
سعد بن معاذ گفت : پيش از اين ما با اين دشمنان در شرك به خداوند و پرستش بتها شريك بوديم و خدايى نمىشناختيم و آنها را پرستش مىكرديم و از دسترنج خود آنها را به صورت ميهمانى يا خريد و فروش بهرهمند مىساختيم و ولى اكنون خداوند ما را به نعمت اسلام اكرام كرده و ما را هدايت و شكستناپذير نموده است ، چگونه دسترنج خود را بدون چون و چرا به آنان بدهيم ؟ ما نيازى به اين كار نداريم به خدا سوگند طعم شمشير برّان خود را به آنان مىچشانيم تا خداوند بين ما و آنها حكم نمايد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اكنون آنچه در درون داشتيد فهميدم سپس بر آنچه اراده كردهايد ثابت قدم بمانيد كه خداوند متعال نبى خود را خوار نكرده و هيچوقت او را تسليم دشمن نخواهد كرد تا وعده يارى خود را محقق سازد سپس برخاستند و مسلمانان را به جهاد فرا خوانده و آنانرا به جنگ تشويق كردند و به آنان وعده يارى الهى را ابلاغ فرمودند .
عدهاى از سواران قريش مثل عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب ، ضرار بن خطاب و مرداس فهرى آماده جنگ شدند . آرايش جنگى گرفته و بر اسبان خود تاختند تا به موضع بنى كنانه رسيده و آنانرا براى مبارزه كردن فرا خواندند سپس به نزديكى خندق آمدند و لحظهاى درنگ كرده و گفتند : به خدا سوگند كندن خندق حيلهاى است كه تاكنون در ميان اعراب سابقه نداشته است . جاى تنگترى از خندق را نشان كرده و اسبهاى خود را تاختند و از آن پريدند و در شورهزارى بين خندق فرود آمدند امير مؤمنان عليه السّلام با عدهاى از مسلمانان جلوى آنان را گرفتند تا مرزى كه از آن پريده بودند بستند . عمرو بن عبدود از ميان افرادى كه همراهش بود جلو آمده و فرياد زد ، تا او را ببينند ، وقتى مسلمين را ديد او و سواران همراهش ايستادند ، و او فرياد مىزد : آيا كسى هست كه با
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٣