من مىشنوم آواى زنان جوان ليدى و بلخ را ،
زنان كرانهء رود هاليس 6 و ستايشگران آرتميس در تملس 7 را
در بيشه ، در سايهء درختان غار 8 سازهاى زهى در دست ،
كه تريگنا 9 ، پكتيس و ماگاديس را
به نوا درمياورند ، آنجا كه به آيين ايرانى
سرناى 10 مرسوم شده با دستهء نوازندگان همآوا مىگردد .
( چهاردهم 38 ، ص 404 )
[ 66 - گزارش در بارهء ميوه نوبر ]
66 - دينن 1 در پرسيكا مىنويسد : « هر ميوهاى كه در قلمرو شاه بزرگ بدست ميايد ، نوبر آن روى ميز پادشاه ديده مىشود . خشايارشا معتقد بود كه شاهان ايران هيچ خوردنى و نوشيدنى غير ايرانى را نبايد بخورند و اين دستور او پس از او نيز عملا گونهاى قانون شده بود . يك بار كه يكى از خواجگان براى پس خوراك ( دسر ) پادشاه در خوان او انجير خشك آتيكا 2 را گذاشته بود پادشاه از او پرسيد كه آن انجير از كجا آمده است ، و چون شنيد كه ميوهء آتن است ، ورود آن را به بازار قدغن كرد تا خود او امكان كشت آن را در خود كشور پيدا كند . مىگويند كه آن خواجه از قصد آن كار را كرده بود تا برنامهء لشكركشى به آتن را به ياد پادشاه بياورد » 3 ( چهاردهم 67 ، ص 432 ) .
[ 67 - گزارش در بارهء شگفتيهاى دژ شاهى اسكندريه ]
67 - پتلميوس
( Ptolemaios )
1 در كتاب دوازدهم اثر خود شگفتيها دربارهء دژ شاهى اسكندريه و جانورانى كه در آن نگه مىدارند ، مىنويسد : « براى او تذرو ( قرقاول ) را كه
Tetaroi
مىنامند نه تنها از ماد آوردند ، بلكه آن را با پرندگانى از راستهء ماكيان [ تيهو ، خروس ، كبك ، درّاج ] جفت كردند و جوجه كشيدند و از آن