مهمانان گرد آمده بودند و در آنجا چشمش به اداتيس افتاد كه در كنار گنجهء ظروف ايستاده بود و اشك ريزان ، آهسته در جامى باده مىريخت . زريادر خود را به اداتيس رسانيد و گفت : اداتيس مهربان ، من زريادر ، اكنون در پيش توام ، همانگونه كه خواسته بودى ! اداتيس از شادى به شور آمد ، جام را از باده پر كرد و به دست زريادر داد . زريادر اداتيس را برگرفت و بهسوى گردونهء خود شتافت و از آنجا گريختند . بندگان و پرستاران با آنكه از دلباختگى اداتيس و رفتن او با زريادر آگاه بودند ، در پاسخ همارت مهر خاموشى بر لب نهادند و يا خود را پاك به بىخبرى زدند . مردم غير يونانى آسياى كوچك نيز سرگذشت اين دلدادگى را مىشناسند و داستان آن سخت به پسند مردم است . آنها حتى اين سرگذشت را در پرستشگاهها و كاخهاى شاهى و خانههاى شخصى مىنگارند و بسيارى از نژادگان دختران خود را اداتيس مىنامند » 5 ( سيزدهم 35 ، ص 197 - 198 ) .
[ 62 - گزارش هاگنن در بارهء رفتار با دختران ]
62 - چنان كه هاگنن
( Hagnon )
1 گزارش كرده است ، درميان مردم اسپارت قانون چنين بود كه دختران پيش از بستن عقد بايد تن مىدادند با آنها مانند امردان رفتار شود . . . تيمايس
( Timaios )
2 مىنويسد : امردبازى نخست از مردم كرت 3 به ميان يونانيان آمد . . . از مردم غير يونانى مردم سلت 4 با آنكه زنان بسيار زيبايى دارند امردبازى را مىپسندند . برخى از آنها روى نيمكتهايى كه با پوست جانوران پوشاندهاند ، دو امرد در كنار مىگيرند . هردوت مىنويسد : پارسيان امردبازى را از يونانيان تقليد كردند . 5 اسكندر نيز سخت امردباز بود . . . ولى با آنكه او به عشقورزى بسيار گرايش داشت ، سخت پابند ادب و آيين بود . از همين روى ، براى مثال با دختران داريوش و زن او كه زيبايى بىمانندى داشت ، پس از گرفتار شدن آنها اصلا ديدار نكرد و حتى نگذاشت تا گمان كنند كه به اسارت افتادهاند ،