بيشتر موالى كه در مراحل اوليه به تشيع گرويدند - چنانكه در فصل سوم اين كتاب مىآيد - از غلات بودند .
و اما دربارهء فرقههاى شيعهء ميانهرو كه بعدها عقيدهء اماميه اثنىعشريه را پذيرفتند ، چنين پيداست كه آنان در طى سه قرن اول هجرى در ايران وجود نداشتند .
شيعيان ميانهرو در زمان مورد بحث [ قرن اول و دوم هجرى ] چنانكه قبلا بيان كرديم ، در شهر قم متمركز شدند و نيز چنانكه سابقا گفتيم ، امام صادق ( ع ) در زمان بنى عباس وجود شيعه خود را در ايران ( خراسان ) رد كرد و گواه بر اين آن است كه شخصيتهاى مهم و بانفوذ از نژاد ايرانى يا آنهايى كه مانند برامكه و طاهريان و سامانيان در ايران از حكومتهايى بهرهمند شدند ، داراى مذهب تشيع نبودند .
علاوه بر آن شواهدى در تاريخ وجود دارد كه از آن به دست مىآيد كه در نيمه اول قرن سوم ، شيعيان در خراسان مورد شكنجه و آزار قرار مىگرفتند . كشى روايت كرده است : محمد بن طاهر ( ت 226 ) بر ابن يحيى گرگانى كه از شيعيان بود ، غضب كرد و دستور داد كه زبان و دست و پاى او را قطع كنند و هزار ضربه تازيانه بر او زنند و او را بر دار كشند . . .
اين جنايات با تلاش محمد بن رازى صورت گرفت . . . به سبب اينكه محمد بن يحيى . . . حديثى از عمر بن خطاب ( و در فضيلت او ) روايت كرد و ابو يحيى گفت : او ( شخص مورد بحث ) عمر بن خطاب نيست ، بلكه عمر بن شاكر است . . . » « 1 » .
چنين برمىآيد كه بيشتر ايرانىها بر انكار تشيع به ويژه تشيع معتدل ( اماميه ) تا پس از آن دورانى كه در آغاز بحث مشخص كرديم [ قرن اول و دوم ] ، همچنان پافشارى مىكردند .
مقدسى هنگامى كه از اجتماع مسلمانان سخن به ميان مىآورد ، چنين مىگويد :
اجتماع مسلمانان تنها از چهار مذهب تشكيل مىشود : در مشرق حنفىها ، در مغرب مالكىها ، در شوش و مناطق نيشابور شافعىها و در شام اهل حديث . . . مىباشند و ساير
هامش
( 1 ) - الرجال ، ص 447 . و نيز رك : ص 532 همين كتاب ، چاپ دانشگاه مشهد . - م .