اثر ديگرى نداشت » « 1 » .
آرى به اين صورت عوامل بىشمارى را مىيابيم كه دست به دست هم دادند تا جايگاهى درجهت غلو براى على ( ع ) و خاندانش ايجاد كنند كه بسيارى از مردم با ورود به آن گمراه شدند . اين حالت ، نگرانى و آزردگى امامان ( ع ) و شيعيان ميانهرو آنان را فراهم كرد . در نتيجه آنها با آگاهى از اين جريان بهطور جدى تلاش مىكردند ، جلو غلو را بگيرند ، ولى چنانكه قبلا گفتيم ، وسايل و ابزار لازم براى آنها جهت رسيدن به اين هدف به قدر كافى وجود نداشت ، زيرا در اغلب موارد هرچه از غلات بيشتر بيزارى مىجستند و بيشتر آنها را تكذيب مىكردند ، بر گمراهى آنها افزوده مىشد ( چرا كه آنها اظهارات ائمه را برطبق دلخواه خود توجيه مىكردند ) .
چنين پيداست كه علماى اماميه پس از اينكه در زمان غيبت ، رهبرى مذهب تشيع را به دست گرفتند ، به اين مورد توجه كرده و به مشكل مزبور پىبردند ؛ ازاينرو ازيكطرف با بعضى از انديشههاى غاليان از قبيل دعوت به اينكه امامان پروردگار جهان هستند نه خداوند ، و اعتقاد به تناسخ و حلول و نزول وحى به امامان به مبارزه برخاستند و ائمه را از اين نسبتهاى ناروا منزه دانستند و از طرف ديگر صفاتى را كه خداوند ويژهء امامان ( ع ) قرار داده است ، از صفاتى كه ديگران به آنان نسبت دادهاند ، جدا ساخته و برطبق عقيدهء خودشان ، آنها را تنظيم كردند كه بعضى از آن صفات عبارتند از : عصمت ، الهام ، علم و غير اينها كه از ويژگىهاى امامان مىباشند . ازاينرو علماى اماميه معتقد بودند كه امام بايد از گناهان پاك و معصوم باشد ، چرا كه در غير اين صورت ممكن است ، گناهانى را مرتكب شود كه ديگران نيز مرتكب مىشوند و در اين حال بايد بر او حد جارى شود ( و لازمهء آن اين است كه كسى ديگر بر او اقامهء حد نمايد ) چنانكه او بر ديگران اقامهء حد مىكند و در اين هنگام امام محتاج به امام ديگرى است و لازمه آن وجود امام تا بىنهايت است .
همچنين اماميه مىگويند : « بر امام وحى نمىشود ، زيرا به اجماع ( اتفاق ) امت ، پس از
هامش
( 1 ) - مفيد ، ارشاد ، ص 146 .