بار سفر به سوى آن خواهم بست . مقداد بن عمرو نيز در روز بدر اين كلمه را به كار برد .
[ بركه :
از نامهاى زمزم است . « 1 » ]
( 1 )
بركه :
( به فتح سه حرف اول ) ، چشمهاى است در وادى ينبع النخل كه به جهينه تعلق داشته است . جاسر مىگويد : از چشمههاى « عشيره » ، محل يكى از غزوات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است .
( 2 )
برمه :
( به كسر باء و سكون راء ) ، يكى از اعراض « 2 » مدينه ، واقع در بين خيبر و وادى القرى بوده است .
( 3 )
برود :
( به فتح اول ) ، جايى است در وادى فرع كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آنجا نماز خواند .
( 4 )
بزاخه :
( به ضم باء ) ، در تعيين محلّ آن اختلاف است ؛ بعضى گفتهاند : آبى بوده از قبيلهء طىء و به قولى متعلّق به بنى اسد .
بعضى گفتهاند : ريگستانى بوده واقع در پشت مناج ، روبهروى راه كوفه . جنگ بزاخه ، يكى از جنگهاى ردّه است كه در زمان خلافت ابو بكر به وقوع پيوست ، در اين جنگ ، سپاه اسلام به فرماندهى خالد بن وليد براى سركوب طليحهء اسدى اعزام شد . در همين جنگ بود كه عكّاشة بن محصن ( يكى از سرداران اسلام ) كشته شد .
( 5 )
بسّ :
( به ضمّ باء و تشديد سين ) ، اين نام خاصّ ، در شعرى از عباس بن مرداس كه در غزوهء حنين سرود ، آمده است . او چنين مىسرايد :
ركضنا الخيل فيهم يوم بسّ * إلى الأورال تنحط بالنّهاب
بذي لجب رسول اللّه فيهم * كتيبته تعرّض للضّراب
( 6 )
بساق :
( به ضمّ باء ) ، اين كلمه را به صورت بصاق ( با صاد ) نيز آوردهاند و آن كوهى است در عرفات و به قولى : وادىاى است ميان مدينه و جار ( بندرى قديمى نزديك ينبع ) . در خبر اسلام آوردن مغيرة بن شعبه ، كه پس از ديدارش با مقوقس و بازگشتش از مصر روى داد ، از قول وى آمده است : چون به « بساق »
هامش
( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 1 ، ص 404 ؛ فاكهى ، ج 2 ، ص 68
( 2 ) . براى اطلاع از معناى عرض ( جمع آن :
اعراض ) مراجعه كنيد به كلمهء « عرض » در حرف « عين » - م .