( 1 )
اضوج :
( به فتح اول و سكون ضاد و فتح واو ) ، جايى است نزديك احد در مدينه . در شعر كعب بن مالك كه در سوگ حمزة بن عبد المطلّب - رضى اللّه عنه - سروده ، از اين مكان نام برده شده است .
( 2 )
اطحل :
طلحه ، در لغت به معناى رنگ خاكسترى است . ياقوت مىنويسد :
اطحل كوهى است در مكه و ثور بن عبد مناف به آنجا نسبت داده مىشود و مىگويند : ثور اطحل . سفيان ثورى ( متوفاى سال 161 ه . . ق . ) در بصره نيز منسوب به همين ثور اطحل است .
بكرى گفته است : ثور اطحل همان است كه در حديث آمده : « پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ميان عير تا ثور را حرم قرار داد » و اين يك اشتباه است ؛ زيرا « ثور اطحل » در مكه است و آنچه در اين حديث آمده در مدينه قرار دارد .
( 3 )
اطرقا :
( به صيغهء فعل امر مثنّى ) ، نام محلى است كه ناشناخته است . در شعرى كه ابن هشام آن را نقل كرده ، از اين مكان ياد كرد است .
( 4 )
اطلاح :
( ذات ) : يا « ذات اطلح » و يا « ذات ابطح » .
ياقوت مىنويسد : ذات اطلاح ، جايى است از پشت وادى القرى تا مدينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ماه ربيع الأول سال هشتم ، كعب بن عمير غفارى را به جنگ آن فرستاد . در وادى العربهء فلسطين مكانى است به نام « وادى الطلاح » . دباغ مىنويسد : به احتمال زياد « ذات اطلاح » كه كعب بن عمير صحابى ، در آنجا به شهادت رسيده ، همين وادى الطلاح باشد . « 1 »
( 5 )
اطم :
( به ضم اول و دوم ) ، به معناى دژ و قلعه است و بيشتر به دژهاى مردم مدينه در زمان جاهليت گفته مىشود . هر يك از قبايل انصار ( اوس و خزرج ) براى خود اطم ( دژ ) يا آطام ( دژهايى ) دانستهاند كه در مواقع جنگ از آنها استفاده مىكردهاند .
از جمله آطامى كه در سيره و حديث از آنها ياد شده عبارتند از : اطم بنى ساعده ، كه بلد ذرى در داستان زنى جونى ( از بنى جون ) كه به همسرى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درآمد از آن اسم برده است . بنى ساعده نزديك مسجد
هامش
( 1 ) . بلاد فلسطين ، ص 643