فرمانرواى اسكندريه ، به آن حضرت پيشكش كرد .
( 1 )
اسلم :
قبيلهاى است از خزاعه ؛ يكى از روستاهاى آنان « وبره » است كه روستايى است داراى نخلستان و از اعراض « 1 » مدينه مىباشد و در وادى فرع واقع شده است . « وبره » .
( 2 )
اسواف :
( بر وزن افعال ) ، جايى است از حرم مدينه كه در سيره و حديث از آن بسيار ياد شده است . گفتهاند : اسواف در شمال بقيع واقع شده ؛ جايى كه به نام شارع ( خيابان ) ابو ذر و مانند آن خوانده مىشود و مسجد اسواف ، كه امروزه آن را به نام مسجد ابو ذر مىخوانند و در انتهاى خيابان قرار گرفته ، در آنجاست .
( 3 )
اشجع :
نام يكى از قبايل عرب است كه در حومهء مدينه مىزيستهاند و همچنان خزرج بودهاند ؛ از جملهء مراكز آنها است : مروراة ، صهباء ، خبيت ، و الجرّ .
( 4 )
اشراف المجتهر :
« المجتهر » .
( 5 )
اشراف مخيض :
« مخيض » .
( 6 )
اشطاط :
( غدير ) ، جايى است كه در حديث حديبيّه از آن نام برده شده و نزديك عسفان است و در راه مكه و مدينه واقع شده و دو مرحله با مكه فاصله دارد .
[ اشعار و تقليد :
اشعار آن است كه حاجى جانب راست كوهان شترى را كه به جهت قربانى كردن در منا با خود مىبرد ، زخم زند و آن جانب را به خون آن زخم آلوده كند « 2 » و تقليد آن است كه نعلين عربى را ، كه قبلا با آن نماز واجب و يا مستحبى گزارده ، به گردن گاوى كه براى قربانى به همراه مىبرد بياويزد . جايز است به جاى اشعار ، شتر نيز تقليد شود . « 3 »
اشعار و تقليد ، تنها در حجّ قران به كار مىرود كه حاجيان حيوان قربانى را با خود مىبرند و به منزلهء تلبيه به حساب مىآيد . از اين رو ، آنها مىتوانند به جاى تلبيه ، اشعار و يا تقليد انجام دهند . « 4 » ]
( 7 )
اشعر :
( بر وزن افعل ) ، اشعر در لغت به معناى مردى است كه بدنى پرمو و پشمالو دارد ؛ و كوه اشعر را به دليل داشتن درختان
هامش
( 1 ) . اعراض مدينه ، دهكدهها و كشتزارها و نخلستانهاى اطراف مدينه .
( 2 ) . جامع عباسى ، ص 134
( 3 ) . شرح لمعه ، ج 2 ، صص 211 و 212
( 4 ) . جواهر ، ج 18 ، ص 225