پهلوى او زد . مهزور نام وادىاى است در مدينه كه فقط در هنگام بارش باران ، آب در آن جارى مىشود . همان وادى قريظه است در عاليهء مدينه .
مهزور و مذينيب :
دو وادىاند كه نخلستانهاى عوالى را آبيارى مىكنند و از به هم پيوستن آن دو ، وادى بطحان ، كه امروزه به آن وادى ابو جيده مىگويند ، به وجود مىآيد .
[ مهلّ :
محلّ اهلال ؛ يعنى تلبيه كه همان ميقات است . « 1 » ]
( 1 )
مهيعه :
همان جحفه است كه پيشتر در بارهاش نوشتيم .
( 2 )
ميثب :
( به كسر اول و سكون دوم و فتح ثاء ) ، در لغت به معناى زمين نرم و هموار و نيز جدول يا جوى است . « ميثب » ملكى در مدينه و يكى از صدقات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده كه مخيريق آن را براى پيامبر وصيت كرد . اسامى اين صدقات عبارت است از :
برقه ، ميثب ، صافيه ، اعواف ، حسنى ، دلال و مشربهء امّ ابراهيم .
[ ميزاب :
ناودان كعبه است و در جهت شمالى كعبه و بر فراز حجر اسماعيل قرار دارد . طول آن چهار ذرع و عرض آن هشت انگشت مىباشد و تمام قسمتهاى داخلى و خارجى آن با ورقههاى طلا پوشيده شده است .
كعبه در آغاز ، تنها يك چهارديوارى بود و سقفى نداشت ، هنگامى كه قريش آن را بازسازى كرد ، سقفى براى آن ساخت و سپس ناودانى براى آن نصب كرد . ابن زبير نيز در بازسازى بعدى ، ناودانى براى كعبه بر فراز حجر اسماعيل گذاشت . « 2 » ]
( 3 )
ميسان :
در سرگذشت نعمان بن عدى آمده است كه وى به حبشه مهاجرت كرد و تا زمان خلافت عمر در آنجا بود . عمر او را به كارگزارى ميسان ، از سرزمين بصره ، گماشت . ميسان شهرى است در عراق ، كنار رود دجله و در شمال شرقى بصره كه به « كوت » معروف است و كوت واژهاى است فارسى به معناى قلعه و دژ .
( 4 )
ميطان :
از كوههاى مدينه است واقع در روبهروى شوران . در صحيح مسلم از آن ياد شده است .
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، ج 11 ، ص 701
( 2 ) . موسوعة العربية العالميه ، ج 23 ، ص 311