( 1 )
عقرباء :
مؤنث « عقرب » است ، به معناى « كژدم » و علّت تأنيث اين كلمه آن است كه صفت بقعه يا ارض مىباشد ( ارض عقرباء يا بقعة عقرباء ) . گويا اين سرزمين كژدم زياد داشته و به همين دليل به اين نام خوانده شده است .
و نيز « عقرباء » جايى است در سرزمين يمامه كه در آن نبردهايى ميان مسلمانان و مسيلمهء كذاب رخ داد .
( 2 )
عقنقل :
( به فتح عين و قاف و سكون نون و فتح قاف دوم ) ، به معناى توده و تلّ ريگ است . اميّة بن ابى صلت در شعرى ، در رثاى كشتگان قريش در جنگ بدر اين گونه سرود :
ما ذا ببدر فالعقنقل * من مرازبة جحاجح
عقنقل مكان ثابتى نيست ؛ چرا كه تلّ ريگ در يك جا ثابت نمىماند و باد و طوفان آن را به حركت درمىآورد و در جايى ديگر تلّ ديگرى مىسازد . اگر امروزه وجود داشت ، البته جايش در عدوهء قصوى ( كرانهء چپ وادى ) كه مشركان در آنجا كشته شدند ، مىبود .
( 3 )
عقيق :
در عربستان ( جزيرة العرب ) نام عقيق فراوان است ؛ زيرا هر زمينى كه سيلاب آن را بشكافد ، به آن شكاف « عقيق » مىگويند ؛ « 1 » يا هر وادى و رودخانهاى كه خاك آن به سرخى بزند ، به آن عقيق مىگويند . در وجه تسميهء عقيق اختلاف است اما قول اول قوىتر مىباشد ؛ چرا كه عربها به هر مسيل و آبراههاى كه سيلاب آن را شكافته و فراخ كرده باشد « عقيق » مىگويند . در عربستان هفت عقيق وجود دارد كه در اينجا عقيقهاى مذكور در سيرهء نبوى و حديث شريف را ياد مىكنيم :
1 . ( 4 )
عقيق ( وادى عقيق ) ،
منظورم وادى عقيق در مدينه است كه مشهورترين وادىهاى مدينه و بلكه مشهورترين عقيقها است . هرگاه عقيق به طور مطلق ذكر شود مقصود همين عقيق است . در حديث پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه بخارى روايت كرده ، آمده است : « عمر بن خطاب گفت : در وادى عقيق از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىگويد : ديشب كسى از جانب پروردگارم نزد من آمد و گفت : در اين وادى مبارك نماز بخوان و
هامش
( 1 ) . عقّ : در لغت به معناى شكافتن است - م .