( 1 ) تقسيمات و مرزبندىهاى فعلى ، ساختهء بريتانيا است كه لعنت ابدى بر او باد ! او بود كه از زمان وعدهء بالفور به يهوديان ، اين مرزهاى فلسطين را گذاشت تا بدين وسيله عربها را تقسيم كند و ميان عربهاى آسيا و عربهاى آفريقا ، از خشكى كاملا جدايى افكند تا در صورت حمله و يورش دشمنان به آنان ، نتوانند با يكديگر متّحد شوند و به يارى يكديگر برخيزند .
كسى كه تقسيمات ادارى قديم و جديد را مدّ نظر قرار ندهد ، دچار اشتباه مىشود و در نتيجه ، وجود شهرى را در يكى از اين دو منطقه نفى و يا اثبات مىكند .
شيخ عاتق بلادى ، يكى از كسانى است كه - با وجود مقام بلندى كه در عرصهء تحقيق و پژوهش دارد - گرفتار اين اشتباه شده است . او وجود « عفراء » يا « عفرى » را در ميان روستاى قديم و جديد فلسطين نفى كرده و گفته است كه چنين جايى وجود ندارد .
( 2 )
عفرى :
( به كسر عين و سكون فاء و الف مقصور ) ، همان نام مكان قبلى است به روايت ياقوت . ابن هشام در سيره آن را با الف ممدود آورده است .
( 3 )
عقار :
( به فتح اول ) ، در حديث آمده است :
« فردّ النّبي عليهم ذراريهم و عقار بيوتهم » . گفتهاند : مقصود خانهها و اراضى آنهاست . بعضى گفتهاند : مقصود از « عقار بيوتهم » لباسها و اسباب و اثاثيه آنهاست . عقار نام خاص نيست .
( 4 )
عقبه :
( به فتح اول و دوم و سوم ) ، در لغت به معناى كوه بلندى است كه بر سر راه قرار دارد و راه از آن مىگذرد ( گذرگاه دشوار كوهستانى ، گردنهء كوه ) . عقبهاى كه در آنجا با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بيعت شد و در سيره از آن ياد شده ، عقبهء منا است كه جمرهء عقبه از آن رمى مىشود . اين عقبه ، مدخل منا از سمت غرب و حدّ غربى آن مىباشد .
وقتى مىگويند : « بيعة العقبة الأولى » و « بيعة العقبة الثانية » كلمات « اولى و « ثانيه » صفت بيعت هستند نه عقبه . « 1 »
هامش
( 1 ) . بنابراين ، اين دو عبارت چنين ترجمه مىشود : « نخستين بيعت عقبه » و « دومين بيعت عقبه » - م .