محفوظ مانده بود و حضرت ابراهيم عليه السّلام آن را آورد و در زاويهء كنونى كار گذاشت . حجر الأسود در طول تاريخ ، بارها به وسيلهء افرادى از قبايل جرهم ، اياد ، عمالقه و خزاعه از در كعبه جدا شد و آخرين بار آن ، در سال 317 هجرى بود كه قرامطه حاكم بر بحرين ( شاخهاى از اسماعيليان ) آن را از جا كنده و با خود به بحرين بردند و تا سال 339 نزد آنان باقى بود ، تا اينكه مطيع للّه ( خليفه عباسى ) آن را پس گرفت و در ميان دو حلقه نقرهاى جاسازى و در جاى اصلى خود در كعبه نصب كرد .
در سال 363 هجرى مردى رومى ، پيش از ظهر به قصد كندن حجر الأسود به سوى آن آمد ولى پيش از آنكه كارى صورت دهد ، با ضربات خنجر فردى يمنى ، از پاى درآمد .
در سال 414 هجرى ، فردى از فرقهء باطنيه با تبر بر حجر الأسود نواخت و بىدرنگ به قتل رسيد .
در قرن دهم هجرى نيز همين مسأله ، در حضور امير مكه ( ناصر جلوش ) تكرار شد و او نيز با خنجر كشته شد .
در روايت آمده است كه : « نزل الحجر الأسود من الجنّة و هو اشدّ بياضا من اللّبن فسوّدته خطايا بني آدم » ؛ « 1 » « حجر الأسود از بهشت فرود آمد و در آن وقت سفيدتر از شير بود ولى گناهان آدميزادگان آن را سياه ساخت . »
طريحى مىنويسد : ممكن است اين روايت از سويى براى عظمت حجر الأسود باشد كه به جواهرات بهشت تشبيه شده و از سويى هشدارى باشد به انسانها كه در جايى كه گناه در سنگ سخت اثر مىگذارد و آن را تيره و تار مىسازد ، با دلهاى آدمى چه خواهد كرد ؟ !
حجر الأسود نقطهء آغاز و نقطهء پايان هر شوط است ؛ بدين ترتيب كه بايد از مقابل آن طواف را آغاز كند و با رسيدن به محاذى آن يك شوط حساب آورد و به همين ترتيب تا هفت شوط تمام شود و بوسيدن و لمس كردن آن مستحب مىباشد .
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : حجر الأسود را لمس كنيد ؛ زيرا بمثابه دست
هامش
( 1 ) . طريحى 1 : 462 ماده ( حجر ) .