( 1 )
« ح »
( 2 )
حائط بنى مداش :
حائط به معناى بستان است .
سمهودى مىنويسد : جايى بوده در وادى القرى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به اقطاع بنى مداش داد و از اين رو به آنان نسبت داده شده است .
( 3 )
حاجر :
در لغت به معناى زمين بلندى است كه ميان آن پست و فرو رفته باشد ، نيز به معناى كنارههاى وادى كه آب را نگاه دارند .
حاجر نام چندين جاست كه مشهورترين آنها حاجر مدينه است در غرب النّقاء تا انتهاى حرّهء وبره از طرف وادى عقيق . گفته مىشود : هرگاه سخن از عقيق و حاجر به ميان آيد ، آتش شوق و اشتياق ( به مدينه ) شعلهور مىشود و اشك از محاجر ( كاسههاى چشم ) سرازير مىگردد .
در تعيين زيستگاههاى بنى فزاره نيز از حاجر سخن به ميان مىآيد و منازل آنها را بين نقره و حاجر تعيين مىكنند .
مىگويند عيينة بن حصن فزارى ، عمر بن خطاب را از وارد كردن غير عربها به مدينه نهى كرد و گفت : گويى مردى از آنان را مىبينم كه به اينجاى تو خنجر مىزند - او دست خود را زير نافش گذاشت - و اتفاقا به همان نقطه از بدن عمر خنجر خورد . هنگامى كه ابو لؤلؤ بر او خنجر زد ، عمر گفت : « همانا ميان نقره و حاجر رأيى است » .
( 4 )
حاجزه :
جايى است در جنوب عوالى - عوالى مدينه - كه يكى از صدقات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنجا قرار داشته است .