( ( 4906 ) ) گفت كودك با خيال ديووش
اين چنين گر گفته باشد مادرش
( ( 4907 ) ) حمله آرد افتد اندر گردنم
زامر مادر پس من آنگه چون كنم ؟
( ( 4908 ) ) تو همىآموزيم كه چست ايست
آن خيال زشت را هم مادريست
( ( 4909 ) ) ديو و مردم را ملقن آن يكيست
غالب از وى گردد از خصم اندكيست
( ( 4910 ) ) تا كدامين سوى باشد آن يواش
الله الله رو تو هم زان سوى باش
( ( 4911 ) ) گفت اگر از مكر نايد در كلام
حيله را دانسته باشد آن همام
( ( 4912 ) ) سرّ او را چون شناسى راست گو
گفت من خامش نشينم پيش او
( ( 4913 ) ) صبر را سلَّم كنم پيش درج
تا برآيم بر سر بام فرج
هست مر هر صبر را آخر ظفر
هست روزى بعد هر تلخى شكر
( ( 4914 ) ) ور بجوشد در حضورش از دلم
منطقى بيرون از اين شادى و غم
( ( 4915 ) ) من بدانم كاو فرستاد آن به من
از ضمير چون سهيل اندر يمن
( ( 4916 ) ) در دل من آن سخن زان ميمنه است
زان كه از دل جانب دل روزنه است
هست باقى شرح اين ليكن درون
بسته شد ديگر نمىآيد برون
( ( 4917 ) ) مر بزرگى ورا گردن نهم
منتى هم بر دل و بر تن نهم
( ( 4918 ) ) چون فتاد از روزن دل آفتاب
ختم شد و الله اعلم بالصواب
( ( 4909 ) ) ديو و مردم را ملقن آن يكيست
غالب از وى گردد ار خصم اندكيست
تلقين كنندهء مردم به خيرات و اخلاص كيست و تلقين كنندهء شيطان به اغوا كردن مردم كيست ؟
جلال الدين در بيت مورد نقد و تحليل تلقين كنندهء شيطان و مردم را يكى مىداند و مسلم است كه منظورش از يك تلقين كننده خدا است . اين مطلب قابل تأمل است ، زيرا اين كه خداوند مردم را به وسيلهء وجدان و عقل و پيامبران به اخلاص و خيرات تلقين مىكند ، كاملًا صحيح است و اوست كه بر مبناى عدالت و لطف الهىاش در رسيدن مردم به هدف زندگى كمك مىكند و دايماً آيات خود را در طبيعت