اين مثنوى نمىگنجد . اى باد اگر تو اين كارها را بر اساس طبع خود و به ارادهء خود مىكنى ، اگر مىتوانى بيا و در قلمرو دايره و خط هود چنين كن و نيز تو اى گرگ دريده اگر بنا بر طبيعت خود گوسفند مىدرى بيا و در خطى كه شيبان راعى به دور گوسفندانش كشيده است چنين كن .
اى طبيعت پرست ساده لوح ، اين قدرت و ملك الهى را ما فوق طبيعت بدان ، يا بيا آياتى را كه در قرآن معجزه ها را بيان مىكند ، بردار و محو كن قرآن خوانها را زنجير كن و آموزندگان قرآن را بمال و آنان را بترسان . اگر مىبينى عاجز و ناتوانى ، بيانديش كه اين عجز و خيرگى از كجا است ، و بدان كه ناتوانى امروز تو نمونهاى از ناتوانى و بدبختى تو در روز رستاخيز است .
تو اى لجاجت پيشه ، در گذرگاهى كه سير مىكنى ناتوانىها سر راه دارى ، وقتى كه آن ناتوانىهاى پنهانى آشكار گشت ، چه خواهى كرد ؟ خرم حال آن كسى كه اين ناتوانى و حيرت از آغاز كار از روى دانش و بينش به سراغش آيد و در دو عالم در سايهء دوست بيارامد .
اينان كسانى هستند كه ناتوانى خود را در پايان كار از هم اكنون در مىيابند و دست از خود بر مىدارند و دين عجايز را بر مىگزينند ، مانند زليخا كه حسن يوسف بر دلش بتابد و از پيرى به جوانى بر گردد . بارها گفتهام كه :
( ( 4830 ) ) زندگى در مردن و در محنت است
آب حيوان در درون ظلمت است
آن طفل ناتوان را كه خداوند از آغوش مادرش گرفت و با تمام مهر و محبت او را در آغوش مادر طبيعت پرورانيد ، نمرود گشت و الطاف الهى را از روى نادانى و نابينايى زير پا نهاد .