تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
( ( 4853 ) ) كورى او رَست طفل وحى كش ماند خونهاى دگر در گردنش ( ( 4854 ) ) از پدر يابيد آن ملك اى عجب تا غرورش داد ظلمات نسب ( ( 4855 ) ) ديگران را گر اب و ام شد حجيب او ز ما يابيد گوهرها به جيب ( ( 4856 ) ) گرگ درنده است نفس بد يقين چه بهانه مىنهى بر هر قرين ( ( 4857 ) ) در ضلالت هست صد كل را كله نفس زشت كفرناك پر سفه ( ( 4858 ) ) زين سبب مىگويم اى بندهء فقير سلسله از گردن سگ بر مگير ( ( 4859 ) ) گر معلم گشت اين سگ هم سگ است باش ذلت نفسه كاو بد رگ است ( ( 4860 ) ) فرض مىآرى به جا گر طايفى بر سهيلى چون اديم طايفى ( ( 4861 ) ) تا سهيلت وا خرد از ننگ پوست هم شوى چون موزه‌اى بر پاى دوست ( ( 4862 ) ) جمله قرآن شرح خبث نفسهاست در قتال انبيا مو مىشكاف ( ( 4864 ) ) قرن قرن از نفس شوم بىادب مىفتاد اندر جهان مىزد لهب

روايت

« طوبى لمن ذلت نفسه و طاب كسبه و حسنت سريرته و كرمت علانيته و عزل عن الناس شره . » ( 1 ) ( خوشا به حال كسى كه نفسش پست و رام گشته و كسب او پاكيزه و درونش اصلاح شده و بيرونش كرامت داشته و شرش را از مردم كنار نموده است . )

( ( 4843 ) ) شكر او آن بود اى بندهء جليل كه شد او نمرود و سوزندهء خليل

داستان پرورده شدن نمرود با عنايت خداوندى و انحراف و طغيان او

عوفى اين داستان را چنين نقل كرده است : « آورده‌اند كه روزى مصطفى صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) جامع صغير ، ج 2 ص 54 . .