تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨

باز آمدن به قصهء شاه زاده و ملازمت او در حضرت پادشاه

( ( 4589 ) ) شاه زاده پيش شه حيران اين هفت گردون ديده در يك مشت طين ( ( 4590 ) ) هيچ ممكن نى به بحثى لب گشود ليك جان با جان دمى خامش نبود ( ( 4591 ) ) آمده در خاطرش كاين بس خفيست اين همه معنيست پس صورت ز چيست ( ( 4592 ) ) صورتى از صورتت بيزار كن خفته‌اى مر خفته را بيدار كن ( ( 4593 ) ) آن كلامت مىرهاند از كلام و آن سقامت مىجهاند از سقام ( ( 4594 ) ) پس سقام عشق جان صحت است رنجهايش حسرت هر راحت است ( ( 4595 ) ) اى تن اكنون دست خود زين جان بشو ور نمىشويى جز اين جانى بجو ( ( 4592 ) ) صورتى از صورتت بيزار كن خفته‌اى مر خفته را بيدار كن ( ( 4593 ) ) آن كلامت مىرهاند از كلام و آن سقامت مىجهاند از سقام

براى توجه به ناشايستگى صورت و كلام و كردار خويش صورت و كلام و كردارهاى شايسته به حد لازم و كافى در اين دنيا مىتوان يافت .

در اين دنيا در امتداد زندگى با هر گونه صورت و كلام و كردار مواجه مىشويم ، و هر يك از آن پديده ها مىتواند تاثيرى در ما ايجاد كند . اين مثل حكمت آميز از قديم وجود داشته است كه « نفس آدمى دزد ماهرى است » هر اندازه هم كه من آدمى نيرومند بوده باشد . باز از احتمال تاثر پذيرى بر كنار نمىباشد . مخصوصاً اگر موضوعاتى كه من آدمى با آنها رو برو مىشود ، به طور مكرر و در فراز و نشيب و سرد و گرم زندگانى در ديدگاه علمى و عملى انسان قرار بگيرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 548 | محمد تقي جعفري