باز آمدن به قصهء شاه زاده و ملازمت او در حضرت پادشاه
( ( 4589 ) ) شاه زاده پيش شه حيران اين
هفت گردون ديده در يك مشت طين
( ( 4590 ) ) هيچ ممكن نى به بحثى لب گشود
ليك جان با جان دمى خامش نبود
( ( 4591 ) ) آمده در خاطرش كاين بس خفيست
اين همه معنيست پس صورت ز چيست
( ( 4592 ) ) صورتى از صورتت بيزار كن
خفتهاى مر خفته را بيدار كن
( ( 4593 ) ) آن كلامت مىرهاند از كلام
و آن سقامت مىجهاند از سقام
( ( 4594 ) ) پس سقام عشق جان صحت است
رنجهايش حسرت هر راحت است
( ( 4595 ) ) اى تن اكنون دست خود زين جان بشو
ور نمىشويى جز اين جانى بجو
( ( 4592 ) ) صورتى از صورتت بيزار كن
خفتهاى مر خفته را بيدار كن
( ( 4593 ) ) آن كلامت مىرهاند از كلام
و آن سقامت مىجهاند از سقام
براى توجه به ناشايستگى صورت و كلام و كردار خويش صورت و كلام و كردارهاى شايسته به حد لازم و كافى در اين دنيا مىتوان يافت .
در اين دنيا در امتداد زندگى با هر گونه صورت و كلام و كردار مواجه مىشويم ، و هر يك از آن پديده ها مىتواند تاثيرى در ما ايجاد كند . اين مثل حكمت آميز از قديم وجود داشته است كه « نفس آدمى دزد ماهرى است » هر اندازه هم كه من آدمى نيرومند بوده باشد . باز از احتمال تاثر پذيرى بر كنار نمىباشد . مخصوصاً اگر موضوعاتى كه من آدمى با آنها رو برو مىشود ، به طور مكرر و در فراز و نشيب و سرد و گرم زندگانى در ديدگاه علمى و عملى انسان قرار بگيرد .