كند و بيا وجود خفته ات را از اين بيدار خفته نما بيدار ساز . تحت تاثير كلامى باش كه تو را از كلام برهاند و در حوزهء آن بيمار نما وارد شو كه تو را از بيمارىها نجات ببخشد ، زيرا بيمارى عشق روح تندرستى ، و رنجهايش باعث حسرت هر راحتى و آسايش است .
اى بدن تاريك جو ، دست از اين جان بشوى و برو جان ديگرى پيدا كن .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 550
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٠