تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
قاضى گفت : برو خصمت را بياور تا قرار كار تو را با او بگذارم . زن رفت و جوحى را آورد و قاضى او را نشناخت ، زيرا هنگام ملاقات با جوحى قاضى در صندوق بود و جوحى را نديده بود . تنها در موقع معاملهء صندوق و كم و زياد كردن قيمت آن با نايب قاضى صدايش را شنيده بود . قاضى به جوحى گفت : چرا خرجى زنت را نمىدهى ؟ جوحى گفت من از جان و دل غلام شرع مقدس هستم . -
( ( 4563 ) ) ليك اگر ميرم ندارم من كفن در قمارم مفلس و شش پنج زن ( 1 )
از اين سخن كه جوحى گفت ، قاضى او را شناخت و دغل بازىهاى سال گذشتهء جوحى و باختن خودش را به ياد آورد و گفت : آرى ، تو شش پنج زن هستى ، اما آن شش پنج را با من باختى و مرا در شش در انداختى . نوبت من تمام شده امسال كس ديگرى را براى شش پنج زدن پيدا كن . مرد عارف از شش جهات و پنج حواس اعراض كرده و رها گشته است و از ماوراى اين جهات و حواس به تو خبر مىدهد . او به جاى كتاب اشارات - ابن سينا اشارات ازلى را كه ما فوق همهء اوهام است ، بر گزيده و از دار الغرور بر كنار شده است . اگر بالاتر از اين چاه شش گوشه ، عالمى ما فوق طبيعى نبود ، چطور امكان داشت كه يوسفها از اين چاه بيرون روند ؟ روح مرد عارف مانند آن مرد آب جو است كه در بالاى چرخ بىستون دنيا قرار گرفته و جسم مادى او مانند سطل در چاه طبيعت به چاره جوئى مشغول است . يوسف منشان چاه طبيعت چنگ به دلو موجوديت مادى او زده از چاه بر مىآيند و عزيز مصر مىشوند . اگر دلوهاى ديگران از چاه طبيعت آب مىجويد ، دلو مردان عارف در جستجوى ياران الهى از چاه طبيعت است . دلوهاى ديگران براى به دست آوردن توشه در آب فرو مىروند ، ولى دلو مرد عارف قوت و آب حيات - چون ماهيان درياى - الهى مىجويد .
هامش
( 1 ) شش پنج زن قمار باز و در بازى نرد اصطلاحى است با اين تعبير « شش و بش » . .