4 - افلاك و زمين از اين انفجار متلاشى مىگردد .
5 - وقتى كه آن ذره از كمين بر جست چون خورشيد مىگردد ، يا وقتى كه آن خورشيد از كمين بر جست ، افلاك و زمين متلاشى مىگردد .
پس از در نظر گرفتن اين مفاهيم دو احتمال مهم در بارهء منظور جلال الدين مىرود :
احتمال يكم - اين كه منظور جلال الدين از ذره جان يك فرد عارف است كه با آن فرديت و كوچك نماىى كه دارد با داشتن عظمت درونى فوق الطبيعه مىتواند جهانى را متلاشى بسازد ، چنان كه پيامبر اكرم ماه را با يك اشاره شكافت . اين احتمال با ابيات قبلى و بعدى مناسب به نظر مىرسد . زيرا ابيات قبلى در وصف مرد عارف و عظمت او است :
( ( 4578 ) ) صد هزاران مرد پنهان در يكى
صد كمان و تير درج ناوكى
( ( 4579 ) ) ما رميت اذ رميت فتنه اى
صد هزاران خرمن اندر حفنه اى
بيت بعدى همچنين است :
( ( 4582 ) ) اين چنين جانى نه در خورد تن است
هين بشو اى تن ازين جان هر دو دست
احتمال دوم - اين است كه منظور جلال الدين همان مسئلهء اتمها و انفجار و قدرتى كه در آنها نهفته است مىباشد . اين احتمال با مفاهيمى كه دو بيت را از ابيات قبلى و بعدى جدا مىكند و وحدت مضمون را مختل مىسازد ، چنين پاسخ داده مىشود كه روابط تداعى معانىهاى جلال در كتاب مثنوى به هيچ وجه مانند روابط منطقى تداعى معانى ديگر دانشمندان و متفكران نيست ، چه بسا با شباهت مختصر لفظى جلال الدين از مضمونى به مضمون ديگر منتقل مىگردد . به طور فراوان جلال الدين معانى را با زنجير رابطهء شخصى خود كه در ما فوق روابط انديشه ها و احساسات معمولى است بيك ديگر مىپيوندد ، گاه ديگر به كلى رابطه ميان دو مضمون پشت سر هم بريده مىشود و هر يك مستقلا جلال الدين را به خود جلب مىكند . اين پديدهء روانى جلال الدين را مىتوان با تجدد مستمر و نو گرائى و هيجانات پر جهش او تفسير و