تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
( ( 4575 ) ) دلوها وابستهء چرخ بلند دلو او در اصبعين زورمند ( ( 4576 ) ) دلو چه ؟ يا حبل چه ؟ يا چرخ چى ؟ اين مثالى بس ركيك است اى اچى ( ( 4577 ) ) از كجا آرم مثالى بىشكست كفو او نى آيد و نى آمدست ( ( 4578 ) ) صد هزاران مرد پنهان در يكى صد كمان و تير درج ناوكى ( ( 4579 ) ) ما رميت اذ رميت فتنه اى صد هزاران خرمن اندر حفنه اى ( ( 4580 ) ) آفتابى در يكى ذره نهان ناگهان آن ذره بگشايد دهان ( ( 4581 ) ) ذره ذره گردد افلاك و زمين پيش آن خورشيد چون جست از كمين ( ( 4582 ) ) اين چنين جانى چه در خورد تن است هين بشو اى تن از اين جان هر دو دست ( ( 4583 ) ) اى تن گشته وثاق جان بس است چند تاند بحر در مشكى نشست ( ( 4584 ) ) اى هزاران جبرئيل اندر بشر اى مسيحاى نهان در جوف خر اى كليم الله نهان اندر نمد واقف است از خوف و رست از بند و بد اى حبيب الله نهان در غار تن گنج ربّانى نهان در مار تن ( ( 4585 ) ) اى هزاران كعبه پنهان در كنيس اى غلط انداز عفريت و بليس ( ( 4586 ) ) سجده گاه لا مكانى در مكان مر بليسان را ز تو ويران كنم ( ( 4587 ) ) كه چرا من سجده اين طين كنم صورتى دون را لقب چون دين كنم ( ( 4588 ) ) نيست صورت چشم را نيكو بمال تا ببينى شعشعهء نور جلال

آيه

« وَجاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَه قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَأَسَرُّوه بِضاعَةً 12 : 19 . » ( 1 ) ( كاروانى آمد و كسى را براى پيدا كردن آب فرستادند ، آن شخص آمد و سطلش را به ته چاه فرستاد ، [ يوسف در آن سطل نشست و وقتى كه سطل را بالا كشيد ] گفت : بشارت باد ، اين پسرى است و او را كالا و متاعى پوشيده داشتند ) .

هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 19 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 540 | محمد تقي جعفري