( ( 4575 ) ) دلوها وابستهء چرخ بلند
دلو او در اصبعين زورمند
( ( 4576 ) ) دلو چه ؟ يا حبل چه ؟ يا چرخ چى ؟
اين مثالى بس ركيك است اى اچى
( ( 4577 ) ) از كجا آرم مثالى بىشكست
كفو او نى آيد و نى آمدست
( ( 4578 ) ) صد هزاران مرد پنهان در يكى
صد كمان و تير درج ناوكى
( ( 4579 ) ) ما رميت اذ رميت فتنه اى
صد هزاران خرمن اندر حفنه اى
( ( 4580 ) ) آفتابى در يكى ذره نهان
ناگهان آن ذره بگشايد دهان
( ( 4581 ) ) ذره ذره گردد افلاك و زمين
پيش آن خورشيد چون جست از كمين
( ( 4582 ) ) اين چنين جانى چه در خورد تن است
هين بشو اى تن از اين جان هر دو دست
( ( 4583 ) ) اى تن گشته وثاق جان بس است
چند تاند بحر در مشكى نشست
( ( 4584 ) ) اى هزاران جبرئيل اندر بشر
اى مسيحاى نهان در جوف خر
اى كليم الله نهان اندر نمد
واقف است از خوف و رست از بند و بد
اى حبيب الله نهان در غار تن
گنج ربّانى نهان در مار تن
( ( 4585 ) ) اى هزاران كعبه پنهان در كنيس
اى غلط انداز عفريت و بليس
( ( 4586 ) ) سجده گاه لا مكانى در مكان
مر بليسان را ز تو ويران كنم
( ( 4587 ) ) كه چرا من سجده اين طين كنم
صورتى دون را لقب چون دين كنم
( ( 4588 ) ) نيست صورت چشم را نيكو بمال
تا ببينى شعشعهء نور جلال
آيه
« وَجاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَه قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَأَسَرُّوه بِضاعَةً 12 : 19 . » ( 1 ) ( كاروانى آمد و كسى را براى پيدا كردن آب فرستادند ، آن شخص آمد و سطلش را به ته چاه فرستاد ، [ يوسف در آن سطل نشست و وقتى كه سطل را بالا كشيد ] گفت : بشارت باد ، اين پسرى است و او را كالا و متاعى پوشيده داشتند ) .
هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 19 . .