تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
افسون بخرد و رها كند . از هزاران كس ، فردى نادر پيدا مىشود كه داراى ديدگاه عالى بوده و بفهمد كه در اين زندگى در توى صندوق گرفتار است . نشانى آنان اين است كه از اين دنيا همواره در بيم و هراسند ، بيم و هراس از اين زندگانى خود دليل آنست كه جهان ما فوق اين جهان صندوقوش را ديده و از آن ضد پى به اين ضد برده‌اند . به همين جهت است كه چون علم و حكمت مرد با ايمان را از چاه طبيعت بالاتر مىبرد ، لذا دايماً در جستجوى آن است . ولى كسى كه روز نيكوى آزادى از قفس را نديده است ، براى او اسارت و گرفتارى در اين صندوق طبيعت هيچ ناخوشايندى نداشته و او را به اضطراب نمىاندازد ، او مانند كسى است كه از كودكى اسير شود يا از مادر بنده به دنيا بيايد ، كسى كه -
( ( 4510 ) ) ذوق آزادى نديده جان او هست صندوق صور ميدان او
عقل او دايماً در حبس صورتها گرفتار و كارى جز تبديل قفسى به قفس ديگر ندارد . چون از آن قفسها منفذى به عالم بالاتر ندارد لذا « در قفسها مىرود او جا بجا » . شما در قرآن مجيد اين آيه را خوانده‌ايد كه اى گروه جن و انس ، اگر بتوانيد در اقطار آسمانها و زمين نفوذ كنيد و از آنها در گذريد ، اين كار براى شما محال است ، مگر با وحى و سلطهء الهى كه به شما بخشيده شود . كسى كه زندگى او رفتن از صندوقى به صندوق ديگر است ، او را نتوان انسان آسمانى خواند ، بلكه نام او آدم صندوقى است ، فاصلهء صندوقها و تغيير نو به نو آنها مستى آور است كه نمىگذارد انسان بفهمد كه موقعيتش چيست و او چگونه محبوس صندوق است . اگر صندوقهاى زندگى كسى را نفريبد ، اگر از آگاهى برخوردار باشد ، او مانند قاضى راه نجات مىجويد . نشان كسى كه موقعيت خود را بداند ، اين است