( ( 3698 ) ) چون بجوشد از درون چشمهء سنى
زاستراق چشمه ها گردد غنى
چشمهء آبى درون خانه اى
به ز رودى كان نه در كاشانه اى
. . .
( ( 3600 ) ) قلعه را چون آب آيد از برون
در زمان امن باشد در فزون
( ( 3601 ) ) چون كه دشمن گرد آن حلقه زند
تا كه اندر خونشان غرقه كند
( ( 3602 ) ) آب بيرون را ببندند آن سپاه
تا نباشد قلعه را زآنها پناه
( ( 3603 ) ) آن زمان يك چاه شورى از درون
به ز صد جيحون شيرين از برون
با دل باختن به صور و اشكال برونى ، منابع جوشان درون را نخشكانيم . در زندگانى ما صف آرايىها داريم كه آبگيرى از چشمه سارهاى برونى را امكان ناپذير مىسازد . در اين هنگام يك چاه شور درونى از صدها جيحون شيرين برونى ما را بىنياز خواهد ساخت .
چه مىگويى اى مولوى ؟ تو كجايى و اين حيوان صفتان انسان نما كه تمام منابع آب حيات درون خود و ديگران را مىخشكانند كجايند ؟ در اين كشمكش ميان تو و محسوس پرستان ، حاشيه نشينانى هستند كه كف مىزنند و جست و خيزها مىكنند . نه از حقارت دعواى حسيون افراطى اطلاعى دارند و نه از عظمت حمايت تو از درون بينى و درون گرائى خبرى . در آن هنگام كه يك انسان از درون خود قهر مىكند و بيرون مىآيد و در محسوسات و مزاياى برونى غرق مىگردد ، نخستين چيزى را كه از دست مىدهد ، سرمايهء حياتى من و شخصيت است كه بدون آن سرمايه نه تنها منبع حياتى درون خود را مىخشكاند ، بلكه پرداختن او به محاسبات حقايق