تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
( ( 3611 ) ) مر تو را يارى دهم ، من با توام در خطرها پيش تو من مىدوم ( ( 3612 ) ) اسپرت باشم گه تير خدنگ مخلصت باشم هم اندر وقت تنگ ( ( 3613 ) ) جان فداى تو كنم در انتعاش رستمى شيرى هلا مردانه باش ( ( 3614 ) ) سوى كفرش آورد زين عشوه ها آن جوال خدعه و مكر و دغا ( ( 3615 ) ) چون قدم بنهاد و در خندق فتاد او به قهقه خنده لب را برگشاد ( ( 3616 ) ) هى بيا من طمعها دارم ز تو گويدش رو رو كه بيزارم ز تو ( ( 3617 ) ) تو نترسيدى ز عدل كردگار من همىترسم تو دست از من بدار ( ( 3618 ) ) گفت حق خود او جدا گشت از نهى تو بدين تزويرها هم كى رهى ( ( 3619 ) ) فاعل و مفعول در روز شمار رو سياهند و حريف سنگسار ( ( 3620 ) ) ره زده و ره زن يقين در حكم و دار در چه بعدند و در بئس المهاد ( ( 3621 ) ) گول را و غول را كاو را فريفت از خلاص و فوز مىبايد شكيفت ( ( 3622 ) ) هم خر و خر گير اينجا در گِلاند غافلند اينجا و آنجا آفلاند ( ( 3623 ) ) جز كسانى را كه وا گردند از آن در بهار فضل آيند از خزان ( ( 3624 ) ) توبه آرند و خدا توبه پذير امر او گيرند و او نعم الامير ( ( 3625 ) ) چون برآرند از پشيمانى حنين عرش لرزد از انين المذنبين ( ( 3626 ) ) آنچنان لرزد كه مادر بر ولد دستشان گيرد به بالا مىكشد ( ( 3627 ) ) كاى خداتان وا خريده از غرور نك رياض فضل و نك رب غفور ( ( 3628 ) ) بعد از اينتان برگ و رزق جاودان از هواى حق بود نز ناودان ( ( 3629 ) ) چون كه دريا بر وسايط رشك كرد تشنه چون ماهى به ترك مشك كرد قصهء شه زادگان آور به پيش كاين حديث از حدّ امكان است بيش

آيه

« كَمَثَلِ اَلشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلإِنْسانِ اُكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ الله رَبَّ اَلْعالَمِينَ 59 : 16 » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الحشر ، آيهء 16 . .