( ( 3611 ) ) مر تو را يارى دهم ، من با توام
در خطرها پيش تو من مىدوم
( ( 3612 ) ) اسپرت باشم گه تير خدنگ
مخلصت باشم هم اندر وقت تنگ
( ( 3613 ) ) جان فداى تو كنم در انتعاش
رستمى شيرى هلا مردانه باش
( ( 3614 ) ) سوى كفرش آورد زين عشوه ها
آن جوال خدعه و مكر و دغا
( ( 3615 ) ) چون قدم بنهاد و در خندق فتاد
او به قهقه خنده لب را برگشاد
( ( 3616 ) ) هى بيا من طمعها دارم ز تو
گويدش رو رو كه بيزارم ز تو
( ( 3617 ) ) تو نترسيدى ز عدل كردگار
من همىترسم تو دست از من بدار
( ( 3618 ) ) گفت حق خود او جدا گشت از نهى
تو بدين تزويرها هم كى رهى
( ( 3619 ) ) فاعل و مفعول در روز شمار
رو سياهند و حريف سنگسار
( ( 3620 ) ) ره زده و ره زن يقين در حكم و دار
در چه بعدند و در بئس المهاد
( ( 3621 ) ) گول را و غول را كاو را فريفت
از خلاص و فوز مىبايد شكيفت
( ( 3622 ) ) هم خر و خر گير اينجا در گِلاند
غافلند اينجا و آنجا آفلاند
( ( 3623 ) ) جز كسانى را كه وا گردند از آن
در بهار فضل آيند از خزان
( ( 3624 ) ) توبه آرند و خدا توبه پذير
امر او گيرند و او نعم الامير
( ( 3625 ) ) چون برآرند از پشيمانى حنين
عرش لرزد از انين المذنبين
( ( 3626 ) ) آنچنان لرزد كه مادر بر ولد
دستشان گيرد به بالا مىكشد
( ( 3627 ) ) كاى خداتان وا خريده از غرور
نك رياض فضل و نك رب غفور
( ( 3628 ) ) بعد از اينتان برگ و رزق جاودان
از هواى حق بود نز ناودان
( ( 3629 ) ) چون كه دريا بر وسايط رشك كرد
تشنه چون ماهى به ترك مشك كرد
قصهء شه زادگان آور به پيش
كاين حديث از حدّ امكان است بيش
آيه
« كَمَثَلِ اَلشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلإِنْسانِ اُكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ الله رَبَّ اَلْعالَمِينَ 59 : 16 » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الحشر ، آيهء 16 . .