تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
حكايت آن پادشاه و وصيت كردن سه پسر خود را كه در اين سفر در ممالك من فلان جا چنين ترتيب نهيد و فلان جا چنين نواب نصب كنيد اما الله الله به فلان قلعه مرويد و گرد آن مگرديد ( 1 )
( ( 3583 ) ) پادشاهى بود او را سه پسر هر سه صاحب فطنت و صاحب نظر ( ( 3584 ) ) هر يكى از ديگرى استوده تر در سخا و در وغا و كرّ و فرّ ( ( 3585 ) ) پيش شه شه زادگان استاده جمع قرة العينان شه همچون سه شمع ( ( 3586 ) ) از ره پنهان ز عينين پسر مىكشيد آبى نخيل آن پدر ( ( 3587 ) ) تا ز فرزند آب اين چشمه شتاب مىرود سوى رياض مام و باب ( ( 3588 ) ) تازه مىباشد رياض والدين گشته جارى عينشان زين هر دو عين ( ( 3589 ) ) چون شود چشمه ز بيمارى عليل خشك گردد برگ و شاخ آن نخيل ( ( 3590 ) ) خشكى نخلش همىگويد پديد كه ز فرزند ، آن شجر نم مىكشيد ( ( 3591 ) ) اى بسا كاريز پنهان همچنين متصل با جانتان يا غافلين ( ( 3592 ) ) اى كشيده زآسمانها و زمين مايه ها تا گشته جسم تو سمين تن ز اجزاء جهان دزديده اى پايه پايه زين و آن ببريده اى از زمين و آفتاب و آسمان پاره ها بردوختى بر جسم و جان يا تو پندارى كه بردى رايگان باز نستانند از تو اين و آن ؟ كالهء دزديده نبود پايدار ليك آرد دزد را تا پاى دار ( ( 3593 ) ) عاريه است اين كم همىبايد فشارد كان چه بگرفتى همه بايد گزارد ( ( 3594 ) ) جز نفخت كان ز وهاب آمده است روح را باش آن دگرها بىهوده است ( ( 3595 ) ) بىهده نسبت به جان مىگويمش نى به نسبت با صنيع محكمش
هامش
( 1 ) براى توضيح مقصود جلال الدين مولوى از داستان قلعهء ذات الصور يا دز هوش ربا به كتاب شرح اسرار مثنوى حاج ملا هادى سبزوارى رجوع شود . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 346 | محمد تقي جعفري