تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
( ( 3552 ) ) بهر او بنهاده‌ام آن از دو سال كرده‌ام من نذرها با ذو الجلال ( ( 3553 ) ) ور روا دارند چيزى زان ستد بيست چندان خود زبانشان اوفتد ( ( 3555 ) ) از خدا اميد دارم من لبق گه رساند حق را بر مستحق ( ( 3556 ) ) دو قضيهء ديگر او را دست دارد لب به ذكر آن نخواهم برگشاد ( ( 3557 ) ) تا بماند دو قضيه سرّ و راز هم نگردد مثنوى چندين دراز ( ( 3558 ) ) برجهيد از خواب انگشتك زنان گه غزل خواهان و گه نوحه كنان ( ( 3559 ) ) گفت مهمان در چه سوداهاستى پاى مردا ، مست و خوش برخاستى ( ( 3560 ) ) تا چه ديدى خواب دوش اى بو العلا كه نمىگنجى تو در شهر و فلا ( ( 3561 ) ) خواب ديده پيل تو هندوستان كه رميدستى ز حلقهء دوستان ( ( 3562 ) ) گفت سوداناك خوابى ديده ام در دل شب آفتابى ديده ام ( ( 3563 ) ) خواب ديدم خواجهء بيدار را آن سپرده جان پى ديدار را خواجه را ديدم به خواب اى بو العلا آن سپرده جان به راه كبريا ( ( 3564 ) ) خواب ديدم خواجهء معطى المنى واحد كالالف از امر خدا ( ( 3565 ) ) مست و بىخود اين چنين بر مىشمرد تا كه مستى عقل و هوشش را ببرد ( ( 3566 ) ) در ميان خانه افتاد او دراز خلق انبه گرد او آمد فراز ( ( 3567 ) ) با خود آمد گفت اى بحر خوشى اى نهاده هوشها در بىهشى ( ( 3568 ) ) خواب در بنهاده‌اى بيداريى بسته‌اى در بىدلى دلداريى ( ( 3569 ) ) منعمى پنهان كنى در ذلّ فقر طوق دولت بندى اندر غلّ فقر ( ( 3570 ) ) ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندمج ( ( 3571 ) ) روضه‌اى در آتش نمرود درج دخلها رويان شده از بذل و خرج ( ( 3572 ) ) تا بگفته مصطفى شاه نجاح السماح يا اولى النعمى رباح ( ( 3573 ) ) ما نقص مال من الصدقات قط انما الخيرات نعم المرتبط ( ( 3574 ) ) جوشش و افزونى زر در زكات عصمت از فحشاء و منكر در صلات
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 339 | محمد تقي جعفري