( ( 3552 ) ) بهر او بنهادهام آن از دو سال
كردهام من نذرها با ذو الجلال
( ( 3553 ) ) ور روا دارند چيزى زان ستد
بيست چندان خود زبانشان اوفتد
( ( 3555 ) ) از خدا اميد دارم من لبق
گه رساند حق را بر مستحق
( ( 3556 ) ) دو قضيهء ديگر او را دست دارد
لب به ذكر آن نخواهم برگشاد
( ( 3557 ) ) تا بماند دو قضيه سرّ و راز
هم نگردد مثنوى چندين دراز
( ( 3558 ) ) برجهيد از خواب انگشتك زنان
گه غزل خواهان و گه نوحه كنان
( ( 3559 ) ) گفت مهمان در چه سوداهاستى
پاى مردا ، مست و خوش برخاستى
( ( 3560 ) ) تا چه ديدى خواب دوش اى بو العلا
كه نمىگنجى تو در شهر و فلا
( ( 3561 ) ) خواب ديده پيل تو هندوستان
كه رميدستى ز حلقهء دوستان
( ( 3562 ) ) گفت سوداناك خوابى ديده ام
در دل شب آفتابى ديده ام
( ( 3563 ) ) خواب ديدم خواجهء بيدار را
آن سپرده جان پى ديدار را
خواجه را ديدم به خواب اى بو العلا
آن سپرده جان به راه كبريا
( ( 3564 ) ) خواب ديدم خواجهء معطى المنى
واحد كالالف از امر خدا
( ( 3565 ) ) مست و بىخود اين چنين بر مىشمرد
تا كه مستى عقل و هوشش را ببرد
( ( 3566 ) ) در ميان خانه افتاد او دراز
خلق انبه گرد او آمد فراز
( ( 3567 ) ) با خود آمد گفت اى بحر خوشى
اى نهاده هوشها در بىهشى
( ( 3568 ) ) خواب در بنهادهاى بيداريى
بستهاى در بىدلى دلداريى
( ( 3569 ) ) منعمى پنهان كنى در ذلّ فقر
طوق دولت بندى اندر غلّ فقر
( ( 3570 ) ) ضد اندر ضد پنهان مندرج
آتش اندر آب سوزان مندمج
( ( 3571 ) ) روضهاى در آتش نمرود درج
دخلها رويان شده از بذل و خرج
( ( 3572 ) ) تا بگفته مصطفى شاه نجاح
السماح يا اولى النعمى رباح
( ( 3573 ) ) ما نقص مال من الصدقات قط
انما الخيرات نعم المرتبط
( ( 3574 ) ) جوشش و افزونى زر در زكات
عصمت از فحشاء و منكر در صلات
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 339
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣٩