تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
( ( 3467 ) ) پس در آن رنجورى روز اجل نيست نادر گر بود اينت عمل
تو در خيالات صورتها و اشكال مىجوشى و در موقع باز شدن حقيقت درونىات مانند گردوى پوسيده در موقع شكستن ، ناچيزى خود را به ثبوت مىرسانى . خيالات تو در آغاز تموج مانند بدر ، ولى تدريجا ناچيزى آن اشكار مىشود و در پايان كار مانند هلال مىگردد . اگر از اول بروز خيالات به پايانش مىنگريستى از فريبهاى سست و بىاساسش در امان بودى . اى مرد امين ، دنيا مانند گردوى پوسيده ايست ، اين قدر در صدد آزمايش مكرر آن از نزديك مباش و پوچى آن را از همان دور درك كن . شاه آن اسب را با چشم حال زود گذر مىديد و عماد الملك با نظر عاقبت بين . چشم پادشاه به جهت پوشيدگى حقيقت تنها مسافت دو گز را مىديد ، ولى ديدگان پايان نگر عماد الملك مسافت پنجاه گزرا مشاهده مىنمود . آن كدامين سرمه است كه خدا به ديده گان پايان نگران مىكشد كه جانشان از ماوراى صد پرده رشد و كمال را مىبيند . ديدگان پيامبر ما چون در حال مشاهدهء پايان همه چيز بود ، لذا فرمود : دنيا مانند لاشهء مرداريست . خوارزمشاه با شنيدن يك عيب فقط ، محبت اسب را از دست داد و دلش از مهر اسب سرد گشت . چشم كوته بين خود را گذاشت و چشم پايان نگر عماد الملك را بر گزيد و هوش نارساى خود را رها ساخت و گفتار عماد الملك را شنيد . اين عيب گيرى از اسب بهانه‌اى بود كه عماد الملك به وسيلهء آن مىخواست حرارت دل خوارزمشاه را در بارهء اسب فرو بنشاند . در حقيقت آن مرد پايان نگر مىخواست ديدگان خوارزمشاه را از ديدن زيبايى اسب ببندد و گفتارش در اين باره مانند صداى بسته شدن در بود . همان نكته‌اى كه گفت ، در حقيقت پرده‌اى به چشمان سلطان زد كه اگر آن پرده كارگر شود ماه با آن زيبايى در ديدهء آدمى سياه مىنمايد . پاك پروردگار و سازنده‌اى كه از گفتار و افسونها در جهان غيبى قلعه ها و بناها مىسازد . گفتارها مانند بانگ در قصر است ، تا آن بانگ چه باشد ، بانگ باز شدن در يا بسته شدن آن ؟ بانگ در محسوس و شنيده مىشود ، ولى خود در نامحسوس . اين بانگ از در ناديدنى شنيده مىشود . وقتى كه چنگ حكمت آواز خوش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 332 | محمد تقي جعفري