« واقعيت را دريافتهام ، زيرا ديگران انديشيده و واقعيت را دريافتهاند » شايد اين ادعاى ما را به مجرد مطالعه حمل به گزاف گويى كرده و باور نكنيد ، ولى اگر شما خود از آن كسانى نباشيد كه ديدن ديگران را ديدن خود مىدانيد و شنيدن و انديشيدن ديگران را شنيدن خود تلقى نمودهايد ، مىتوانيد با كمى دقت اين حقيقت را تصديق كنيد كه تاريخ فرهنگ بشرى از هيچ دردى جز كمبود صاحب نظران آگاه نالهاى ندارد .
اگر ميلياردها كتاب و آثار فرهنگى را به عناصر اوليهء آنها تحليل كنيد ، خواهيد ديد : سر سلسله هاى معارف بشرى كه واقعا توانستهاند بدون تاثير از ديگران حقيقتى را به فرهنگ بشرى اضافه كنند ، كمتر از آن هستند كه بتوان يك مجلد كتاب صد صفحهاى را از نامهاى آنان پر كرد . اين است حال معارف بشرى در بارهء كليات و مبانى اساسى دو قلمرو انسان و جهان . در اين دو بيت دقت كنيد :
كاش دانايان پيشين باز گفتندى تمام
تا خلاف ناتمامان از ميان برخاستى
مير فندرسكى
سخن هر چه گويم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
فردوسى اين جمله را هم دقت كنيم : « تقريبا نطفهء تمام سيستمهاى جهان بينى بشرى را مىتوان در اشكال متنوع فلسفهء يونان قديم پيدا نمود . » ( 1 ) فردريك ا . لذا اگر دقت و تتبع لازم و كافى در افكار تازهء هر دوره به عمل بياوريم ، خواهيم ديد كه عناصر محدودى از مغزهاى محدودى به وجود مىآيند و راه هاى گوناگونى پيش پاى انديشمندان باز مىكنند و همان راه ها ، راه هاى فرعى ديگرى را نشان مىدهد و موجب كثرت معلومات ما مىگردد .
هامش
( 1 ) ماترياليسم ديالكتيك و مكتبهاى فلسفى يونان قديم ، م . ح كاوه ، پيش گفتار ، ص 7 . .