تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
موضوع سوم - ميعان واحدهاى درونى آدمى است كه هيچ انديشه را بدون رنگ آميزى مخصوص رها نمىكنند . اين پديدهء عمومى است كه در مباحث گذشته هم متذكر شده‌ايم كه حتى يك اصل 1 1 در دو حالت روانى اگر چه نزديك بهم باشند ، متحد نيستند . حيات استمرارى وجود آدمى هر لحظه در تمام اجزاء و نيروهاى درونى او حالت تازه‌اى به وجود مىآورد كه محصولى از جريان جويبار حيات و رويدادهاى درونى و بيرونى متجدد است كه لحظه‌اى حتى محصول فكرى را هم به حال اولى خود رها نمىكند . به اضافهء انتقالات ذهنى تازه مانند اكتشافات و حل مجهولات كه اگر چه مقدمات آنها از آگاهى نسبى برخوردار مىباشد ، ولى آخرين نقطهء مقدمات و بروز خود انتقال به پشت پردهء معلومات ناخود آگاهانه انجام مىگردد .
( ( 3342 ) ) چشم دارى تو به چشم خود نگر منگر از چشم سفيه بىهنر ( ( 3343 ) ) گوش دارى تو به گوش خود شنو گوش گولان را چرا باشى گرو ( ( 3344 ) ) بى بىز تقليدى نظر را پيشه كن هم به رأى و عقل خود انديشه كن

اگر بخواهيم حقيقتى را به بينيم ، بايد با چشم خود به بينيم و اگر بخواهيم صدايى را بشنويم بايد با گوش خود بشنويم و اگر بخواهيم واقعيتى را از راه انديشه دريابيم بايد خودمان بيانديشيم .

اگر عده‌اى از انسانها را كه در هر دورانى پيش از آنكه شمارش انگشتان تمام شود ، شمارهء آنها به پايان مىرسد ، استثناء كنيم ، خواهيم ديد كه : منطق عمومى و هميشگى اكثريت وحشتناك انسانها اين بوده است كه مىگويند : « مىبينم ، زيرا ديگران مىگويند ديده‌ايم » ، « مىشنوم ، زيرا ديگران مىگويند شنيده‌ايم » ،