( ( 3328 ) ) چرخ آن چرخ است اگر مهتاب نيست
جو همان جوى است آب آن آب نيست
( ( 3329 ) ) محسنان هستند كو آن مستطاب ؟
اختران هستند كو آن آفتاب ؟
( ( 3330 ) ) تو شدى سوى خدا اى محترم
پس به سوى حق روم من نيز هم
( ( 3331 ) ) مجمع و پاى علم ماوى القرون
هست حق كل لدينا محضرون
( ( 3332 ) ) نقشها گر بىخبر گر با خبر
هست حاضر در كف نقاش در
( ( 3333 ) ) دم به دم در صفحهء انديشه شان
ثبت و محوى مىكند آن بىنشان
( ( 3334 ) ) خشم مىآرد رضا را مىبرد
بخل مىآرد سخا را مىبرد
گه برد حقد و صفا آرد همى
بدرود عجز و عطا كارد همى
( ( 3335 ) ) نيم لحظه مدركاتم شام و غدو
هيچ خالى نيست زين اثبات و محو
( ( 3336 ) ) كوزه گر با كوزه باشد كار ساز
كوزه از خود كى شود پهن و دراز
( ( 3337 ) ) چوب در دست دروگر معتكف
ور نه چون گردد بريده و مؤتلف
( ( 3338 ) ) جامه اندر دست خياطى بود
ور نه آن خود چون بدوزد يا درد
( ( 3339 ) ) مشك با سقّا بود اى منتهى
ور نه خود كى پر شود يا كه تهى
( ( 3340 ) ) يك دمى پر مىشود يك دم تهى
پس بدان كاندر كف صنع شهى
( ( 3341 ) ) چشم بند از چشم دوز آگه بود
صنع از صانع چه سان شيدا شود
( ( 3342 ) ) چشم دارى تو به چشم خود شنو
گوش گولان را چرا باشى گرو
( ( 3344 ) ) بى بىز تقليدى نظر را پيشه كن
هم به رأى و عقل خود انديشه كن
بشنو از من يك حكايت در نظير
تا شوى از سِرّ گفت من خبير
آيه
« وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَما أُوتِيتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا 17 : 85 » ( 1 ) ( و از تو در بارهء روح مىپرسند ، بگو روح از امر پروردگار من است و از علم جز اندكى به شما داده نشده است ) .
هامش
( 1 ) سوره الاسراء ، آيهء 85 . .