تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
( ( 3328 ) ) چرخ آن چرخ است اگر مهتاب نيست جو همان جوى است آب آن آب نيست ( ( 3329 ) ) محسنان هستند كو آن مستطاب ؟ اختران هستند كو آن آفتاب ؟ ( ( 3330 ) ) تو شدى سوى خدا اى محترم پس به سوى حق روم من نيز هم ( ( 3331 ) ) مجمع و پاى علم ماوى القرون هست حق كل لدينا محضرون ( ( 3332 ) ) نقشها گر بىخبر گر با خبر هست حاضر در كف نقاش در ( ( 3333 ) ) دم به دم در صفحهء انديشه شان ثبت و محوى مىكند آن بىنشان ( ( 3334 ) ) خشم مىآرد رضا را مىبرد بخل مىآرد سخا را مىبرد گه برد حقد و صفا آرد همى بدرود عجز و عطا كارد همى ( ( 3335 ) ) نيم لحظه مدركاتم شام و غدو هيچ خالى نيست زين اثبات و محو ( ( 3336 ) ) كوزه گر با كوزه باشد كار ساز كوزه از خود كى شود پهن و دراز ( ( 3337 ) ) چوب در دست دروگر معتكف ور نه چون گردد بريده و مؤتلف ( ( 3338 ) ) جامه اندر دست خياطى بود ور نه آن خود چون بدوزد يا درد ( ( 3339 ) ) مشك با سقّا بود اى منتهى ور نه خود كى پر شود يا كه تهى ( ( 3340 ) ) يك دمى پر مىشود يك دم تهى پس بدان كاندر كف صنع شهى ( ( 3341 ) ) چشم بند از چشم دوز آگه بود صنع از صانع چه سان شيدا شود ( ( 3342 ) ) چشم دارى تو به چشم خود شنو گوش گولان را چرا باشى گرو ( ( 3344 ) ) بى بىز تقليدى نظر را پيشه كن هم به رأى و عقل خود انديشه كن بشنو از من يك حكايت در نظير تا شوى از سِرّ گفت من خبير

آيه

« وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلرُّوحِ قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَما أُوتِيتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا 17 : 85 » ( 1 ) ( و از تو در بارهء روح مىپرسند ، بگو روح از امر پروردگار من است و از علم جز اندكى به شما داده نشده است ) .

هامش
( 1 ) سوره الاسراء ، آيهء 85 . .