تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
مىپرسيد چرا امروز زمين مرطوب شده است ؟ پاسخ مىشنويد كه ديشب باران باريده يا زمين آب پاشى شده است . مىپرسيد چرا من به وجود آمده‌ام جواب شما روشن است ، پدرى و مادرى وسيلهء بروز هستى من شده است . مىپرسيد فلان شخص چرا فلان علم را مىداند ؟ جواب مىشنويد كه متحمل زحمتها شده و تحصيل كرده و انديشيده و تتبعات نموده و با آن علم آشنا شده است . بدين ترتيب پاسخهاى مناسبى به پرسشهاى خود مىشنويد و قانع مىگرديد . اما اگر از شما سؤال كنند كه حقيقت من در درون شما چيست ؟ خود آگاهى به معناى علم حضورى كه در آن حال هم درك كننده هستيد و هم درك شونده چه معنا دارد ؟ با بسته شدن درهاى همهء خواسته هاى زندگى ، اين چه رشتهء باريك است كه اميد ناميده مىشود و نمىگذارد تاريكى مطلق تمام فضاى درون شما را فرا بگيرد و يكباره از حيات روى گردان شويد ؟ كجا است منبع واقعى انديشه هاى شما و حقيقت آنها چيست ؟ با كدامين دليل قدرت و رحمت و تنزه را در عرصهء تاريك و خشن طبيعت سراغ گرفته ، كاخ آمال و آرزوها را روى آنها استوار مىسازيد و تحريك مىنماييد ؟ با شنيدن اين گونه سؤالات ، انگشتان را بالا مىبريد و آرام آرام به موهاى سرتان مىكشيد و اگر سر شما موى نداشته باشد ، خيلى آهسته پوست سرتان را مىخاريد و آنگاه با يك قيافهء متفكرانه‌اى كه براى بيرون كردن انديشهء وحشى از مغزش دست و پا كند ، شروع به پاسخگويى مىكنيد . پاسخهاى شما كه در اين مسائل از دهانتان بيرون مىآيد شگفت انگيزتر از خود قيافهء شما است ، اين پاسخهاى شما كه به سستى خود آگاه تر از شما هستند ، به جاى آن كه با دو پا در فضا بايستند ، سر به زمين و پاى به هوا مىايستند . گاهى شخصيتهاى تاريخ را به كمك مىطلبيد ، و گاه ديگر آينده را به عنوان ضامن تصحيح پاسخهايتان پيش مىكشيد .