تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
( ( 3262 ) ) بر كريمى كرده‌اى حيف و ستم نى ز دست او رسيدت نعمتم ؟
وقتى كه آن فقير وام دار بر سر گور آن ولى نعمت رسيد ، گريه ها سر داد و نوحه ها سرود و -
( ( 3264 ) ) گفت اى پشت و پناه هر نبيل مرتجى و غوث ابناء السبيل
اى رادمرد كريم كه همواره اندوه روزىهاى ما را در دل داشتى ، واى معدن سخا و فتوت كه احسان و نيكوكارىهايت مانند روزى عمومى شامل همگان بود ، اى بزرگوارى كه در سختىها و بدىها اقربا و پدر و مادر فقرا بودى ، اى كان كرم و شهامت كه مانند دريا براى كسى كه به تو نزديك مىشد ، چون گوهر گران بها بودى و مانند ابر بهارى باران جود و عطا بر سر همگان مىباريدى . پشت ما بىنوايان با آفتاب وجودت گرم بود و تو گنج هر خرابه و رونق هر قصر و خانه‌اى بودى . اى خنده روى نازنين ، كه هرگز گره در ابرويت ديده نشد و روزى مردم را چون ميكائيل راد ، بىمنت و نخوت توزيع مىكردى ، كجا رفت آن دل دريا صفتت كه پيوسته به درياى غيب بود و در قاف كرامتها عنقايى از جهان ملكوت . تو بودى كه با آن همه بذل و بخشش هرگز آن چه را كه از دست داده بودى به ياد نمىآوردى و سقف قصر همت والايت هرگز شكافى بر خود نديد .
( ( 3272 ) ) اى من و صد همچو من در ماه و سال مر تو را چون نسل تو گشته عيال ( ( 3273 ) ) نقد ما و جنس ما و رخت ما نام ما و فخر ما و بخت ما
اى زندهء پايدار ، اگر چه زمانى مىگذرد و تو سر به زير خاك تيره كشيده‌اى ، ولى مرگ ناتوانتر از آن است كه تو را به كام خود بكشد ، اين بخت ما بود كه با رفتنت به زير خاك محو و نابود گشت و روزى و معاش ما را به زير خاك برد ، اين همه داد و احسان از خدا بود و تو واسطه و رابطه‌اى ميان ما و حق جل و علا بودى . تو در بزم و كرم يك فرد مانند هزار انسان بودى و هنگام بخشش برابر صد حاتم طايى .