تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
در آن هنگام كه در دل آدم پاك و بىغرض خورشيد جان افروز مىدرخشد ساير اختران را قدر و منزلتى نمىماند و اسرار را بىپرده مىبيند و سير و حركت ارواح مؤمن و كافر را به خوبى مىشناسد . خداوند متعال در زمين و آسمان بلند مخفىتر از روح آدمى چيزى نيافريده است . كسى كه مقام رفيعى را از عمل به سنت پيغمبر حيازت كند ، از عنايت الهى دو چشم خود را باز مىكند . خداوند متعال تمام لابلا و پيچا پيچ كائنات را باز كرده ولى روح را با من امر ربى مهر كرده و پوشيده اش داشته است . با اين حال پس حال آن چشم گرامى روح را مىبيند ، ديگر اشياء نمىتوانند از آن مخفى باشند . او شاهد مطلق در هر نزاع و مرافعه است ، وقتى كه دهان به شهادت باز كند ، خمار هر مشكل و درد سرى را بشكند . بدان جهت كه عدل نام حق و شاهد از اختصاصات او است ، لذا شاهد عدل مانند ديدگان آن محبوب است . ديدگاه حق جل و علا در هر دو جهان دل آدمى است كه تنها به او توجه دارد و هدفش همان دل آدمى است . عشق بر حق و راز شاهد گيرى او بود كه مايهء اصلى خلقت جهان گرديد . لذا خطاب به پيامبر فرمود : « لولاك لما خلقت الافلاك » اين قضاى الهى بر همه نيك و بدها حاكم است . حال كه هدف خلقت وجود نازنين پيامبر است ، در اين مرحله به مقام شامخ حاكميت گام مىگذارد و از شاهد بودن هم والاتر مىرود . شاد باش اى چشم تيز بين مرتضى و برگزيده كه حاكم قضا ( پيامبر ) خود اسير قضاى الهى گشته و حلقه‌اى از زنجير جهان خلقت گشته است . عارف از محبوب معروف خود التماس مىكند كه اى ناظر مطلق ما در همهء گرمىها و سردىها ، اى بيدار كنندهء ما در هر خير و شر ، اى خدايى كه دلهاى پس ماندگان از اشارت ربانىات بىخبر است . اى آن خدايى كه شب و روز ما را مىبيند و ما او را نمىبينيم ، اين عالم اسباب چشم بند ما شده است . پروردگارا ، اين ديدگانم از بينايى تو سرچشمه گرفته است كه مىتوانم در تاريكى شب خورشيد خود را ببينم . اين لطف حيات بخش از احسان تو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228 | محمد تقي جعفري