( ( 2861 ) ) زان محمد شافع هر داغ بود
كه ز جز حق چشم او ما زاغ بود
( ( 2862 ) ) در شب دنيا كه محجوب است شيد
ناظر حق بود و زو بودش اميد
( ( 2863 ) ) از الم نشرح دو چشمش سرمه يافت
ديد آنچه جبرئيل آن برنتافت
( ( 2864 ) ) مر يتيمى را كه حق سرمه كشد
گردد او دُر يتيم بار شد
( ( 2865 ) ) نور او بر درّها غالب شود
آنچنان مطلوب را طالب شود
( ( 2866 ) ) در نظر بودش مقامات العباد
لاجرم نامش خدا شاهد نهاد
( ( 2867 ) ) آلت شاهد زبان و چشم تيز
كه ز شب خيزش ندارد سِر گريز
( ( 2868 ) ) گر هزاران مدعى بر سر زند
گوش قاضى جانب شاهد كند
( ( 2869 ) ) قاضيان را در حكومت اين فن است
شاهد ايشان را دو چشم روشن است
( ( 2870 ) ) گفت شاهد زان به جاى ديده است
كاو به ديدهء بىغرض سِر ديده است
( ( 2871 ) ) مدعى ديدست اما با غرض
پرده باشد ديدهء دل را غرض
( ( 2872 ) ) حق همىخواهد كه تو زاهد شوى
با غرض بگذارى و شاهد شوى
حق همىگويد غرض را ترك كن
تا قبول افتد تو را با ما سخن
( ( 2873 ) ) كاين غرضها پردهء ديده بود
بر نظر چون پرده پوشيده بود
( ( 2874 ) ) پس نبيند جمله را با طمّ و رم
حبك الاشياء يعمى و يصم
( ( 2875 ) ) در دلش خورشيد چون نورى نشاند
پيشش اختر را مقاديرى نماند
( ( 2876 ) ) پس بديد او بىحجاب اسرار را
سير روح مؤمن و كفار را
( ( 2877 ) ) در زمين حق را و در چرخ سمى
نيست پنهانتر ز روح آدمى
باز كرد از حق دو چشم خويشتن
آنكه صاحب رفعت آمد در سنن
( ( 2878 ) ) باز كرد از رطب و يابس حق نورد
روح را من امر ربى مهر كرد
( ( 2879 ) ) پس چو ديد آن روح را چشم عزيز
پس برو پنهان نماند هيچ چيز
( ( 2880 ) ) شاهد مطلق بود در هر نزاع
بشكند گفتش خمار هر صداع
( ( 2881 ) ) نام حق عدل است و شاهد آنِ اوست
شاهد عدل است زين رو چشم دوست
( ( 2882 ) ) منظر حق دل بود درد و سرا
كه نظر بر شاهد آيد شاه را
( ( 2883 ) ) عشق حق و سِرّ شاهد بازيش
بود مايهء جمله پرده سازيش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 216
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٦