تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
مىباشد كه در هيچ يك از پديده ها و روابط جهان طبيعت نظيرش را نمىتوان يافت ، زيرا انسان در ميان خود طبيعى و خود ايده آل قرار گرفته و با اندك آگاهى و گرايش كه شايد گاهى در كمتر از يك لحظه انجام مىگيرد ، گام در صحنهء خود ايده آل مىگذارد ، و با اندك ناخود آگاهى و روى گرداندن ، در خود طبيعى غوطه ور مىگردد . فاصلهء زمانى ميان اين دو صحنه براى كسى كه داراى آن دو مىباشد بسيار ناچيز است ، در صورتى كه از نظر حقيقت و ارزش فاصلهء آنها از منهاى بىنهايت تا به اضافه بىنهايت كشيده شده است . براى اين است كه مىگوييم : باز كردن زنجير يكم دشوارتر از آن است كه به تصور مردم معمولى بگنجد . به طور كلى رها شدن يك انسان از زنجيرهاى پنجگانهء مورد بحث بىشباهت به رها شدن اختيارى آب از سلولهاى يك انسان نيست كه بدون فاسد شدن موجوديت سلول و بدون آلودگى آب به اجزاء ديگر سلول و وسايل تجزيه ، نزديك به محال است . اين دشوارى نتيجهء قطعى را كه در اختيار ما مىگذارد ، اين است كه هيچ موجود انسانى در هيچ يك از دورانهاى تاريخ بشرى به پيروزى مطلق نرسيده و مسلما اگر همين انسان است كه ما مىشناسيم ، پس از اين هم نخواهد رسيد . بنا بر اين آن چه كه منطقى به نظر مىرسد توقع پيروزىهاى نسبى است نه پيروزى مطلق براى توضيح معناى پيروزى نسبى ، مجبوريم چند مطلب را متذكر شويم : مطلب يكم - پيروزى به معناى عمومى آن ، مورد علاقهء هر انسان است كه داراى مغز و روان معتدل مىباشد ، زيرا پيروزى از عميقترين عنصر روانى ما ريشه مىگيرد كه عبارت است از داشتن خود و خواستن ادامهء مطلوب آن . اگر كسى بگويد : من پيروزى در زندگانى را نمىخواهم ، اگر مقصودش كامورى شخصى نباشد ، ما معناى گفتارش را نمىفهميم ، زيرا او خود و خاصيت اساسى آن را ناديده گرفته است . حتى اگر كسى را ديديد كه پس از گذشت زمان شايسته براى درك و انديشه و تعقل ، باز دست به خود كشى زده است ، مسلما از نظر روانى ، زمانى كم و بيش ، پيش از اقدام